۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه
بیانیه شماره 13 موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوتهایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شدهایم در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاههای خود درمان دردهای مشتركشان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست میدهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست میکردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضحترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بیسابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بینتیجه و پرخطا بودن سیاستهای خود را ملاقات نمیکردند و زمانی با هزینههای سنگین عملکرد خود روبرو میشدند که برای چاره کردن بسیار دیر بود.
خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریکهای مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمیکند. ما به اندازهای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسبتر از سوی حاکمان میبینند که هوشیار و خردمندند، و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج میبریم و بدان اعتراض میکنیم نیز هست. در پیشرو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همانگونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرتها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمیکنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینههای سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.
آن چیزی که میتواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کردهایم. هیچ كلمهای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی میشود پوستینی وارونه میبینیم.
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج ومرج طلب میشناسیم که با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود میپرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمانهایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوششهای امروز و فردای ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشتهاند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته میشدند یا تصور میكردند باید به خانههایشان بازگردند محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.
این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمیشدند؛ میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمیکردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست میآوردند باور نداشتند که دارند از خودگذشتگی میکنند. آنها سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی میکردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.
به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزهای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کردهاند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانههایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.
راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز میکند و به زودی بالغ میشود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا میدارد. آن وظیفهای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشههایی كه در حوالی آن شكل میگیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازهای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه میکنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصداییها و پیوندها و چشمپوشیها و یکرنگیها و هوشمندیها و سرزندگیهایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند.
علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنجها بینیاز میکند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست میآوریم دوام میخواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.
اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید سادهانگارانه تصور میكردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.
اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت دهها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سالهای گذشته مفقود اعلام میکنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بیتفاوت نسبت به حجم این ارقام که میتواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشیهای سیاسی افتادهاند.
از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنجهایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل میشود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل میکند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما اینكه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندانها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمیانگیزد.
اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند که با سپاسگزاری از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان میگذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.
مردمی كه میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدمهایی كه به ناكامیشان میانجامد بابیشترین دقتها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.
برادر شما - میر حسین موسویبزرگترین تظاهرات دانش اموزان ایران
آغاز سال تحصيلي 88-89 بر شما دانش پژویان کوچک و بزرگ فرهیخته و افتخار افرین ایران زمین
مبارک باد
فرزندان ايران زمين
شما دختران و پسران فرهیخته ایران شور شدید خشم شدید ؛ مهر شدید غرقه بخون خویش شدید ؛
اما نشدید خاضع عدو هرگز گرچه بر ا سمان کند مسکن
شیر روباه را نهد کردن مرغ گنجشگ را برد فرمان
من بعنوان پدر یا پدر بزرگ شما بعلت نا آگاهی از مسائل آنروز فکر میکردیم
بهشت برین خواهد شد ما شرمنده شما گلهای میهن هستیم افسوس گذشته برکشتنش برای ما محال
است . اما ای شما شیر زنان وشیر مردان فرهیخته ایران ؛ ساختن آینده روح افزا و آزاد و آباد ایران
بر شماست ؛ ما هدف نداشتیم و نمیدانستیم دنبال چه میگردیم اما شما هدف روشن و بر حق را دارید .
آزادی آزادی و باز هم آزادی بیان و آزادی خوردن و آشامیدن و پوشش و حق ایراد و نقد کردن بدونه
زندان ودارو درفش و سنگ سارو تجاوز چشم جهان به قدرت و اراده شما ای جوانان فرهیخته ایران
دوخته شده ونگران عقب کرد شماست پیروز شوید پیروز شوید وای بر شکست خوردگان .
حال با بازگشائي مدارس و دانشگاهاي ايران نوبت شماست ؛ که به پدران و مادران خود نشان دهيد . که نبايد سال 57 تکرار شود . در آن سالها خميني با کذب و دروغ و گول زدن مردم ساده ايران خوب زيستن را از ايرانيان گرفت . وحکومتی که متعلق به ايراني نيست را بر اين کشور برپاکرد . گروهي از جوانان اين مرز و بوم در سالهاي اوليه اعدام شدند ؛ جواناني که مقطع دبيرستان بودند . گروهي از دانش آموزان مدارس تهران ( البرز ؛ خوارزمي ؛ آزادگان و.....) اينان تمامي همسن و سالهاي شما بودند که ناجوانمردانه در اوين و قصر به دار آويخته شدند . گروهي ديگر در جنگ با عراق جان باختند . اين عزيزان کساني نبودند جز همسن و سالهاي شما و يا به عبارتي ديگر همشاگرديهاي شما . حال با گذشت 30 سال از اين وقايع و فجايع تلخ و کشته و مجروح دادن اين همه بي گناه ايرانيان براي خواست حق خودشان که چيزي جز حق طلبي نبوده بپا خواستند و نتيجه اين حق طلبي را همه شما عزيزان شاهد بوديد و هستيد.
جواناني همسن و سالهاي شما همچون محمد حسن اکبري15 ساله عليرضا توسلي 12 ساله ميثم عبادي 17 ساله آرمان استخري پور 18 ساله سهراب اعرابي 19 ساله کاوه علي پور 19 ساله اشکان سهرابي 18 ساله که خواهان حق خودشان بودند ناجوانمردانه جان به جان آفرين تسليم شدند و خونشان بي گناه ريخته شد زيرا چيزي جز حق طلبي نبوده است .
حال نوبت شما دانش آموزان و دانشجويان غيور ايراني است . که از حق خودتان و حق مردم ايران دفاع کنيد تا شايد حرفهاي را که شما به پدران خود زده ايد را فرزندانتان به شما نگويند . بلکه فرزندانتان با غرور شجاعت ياد شما و به بزرگواري شما و آزادي ايران افتخار کنند
پس بيايد در روز دانش آموز چهار شنبه 13 آبان همه يکصدا فرياد آزادي و حق طلبي سر دهيم تا بتوانيم ايراني آباد و آزاد داشته باشيم .
و ایران را سر بلند
سازید یزدان پاک نکاهدار شما باشد
ما گلهاي خندانيم
فرزندان ايرانيم
ايران پاک خود را
مانند جان مي دانيم
ما بايد دانا باشيم
هوشيار و بينا باشيم
از بهر حفظ ايران
بايد توانا باشيم
آباد باشي اي ايران
آزاد باشي اي ايران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش اي ايران
وعده دیدار 13 ابان ساعت 10 صبح
حمید -حامد
6/مهر/ 1388
۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه
۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه
احمدی نژاد درحلیته المتقین
روزی همسر احمدی نژاد به نزد امام خامنه ای رفت و گفت یا ولایت مطلقه ی فقیه، همسرم هفته ای یک بار با من نزدیکی می کند و در آن یک بار نیز بسیار زود ارضا می شود. ولی فقیه بسیار برآشفته شد به نحوی که حقه ی وافور خویش را از شدت عصبانیت شکستند. ولی فقیه رو به جمع گفتند همانا هر کدام از شما دولتمردان که نتواند کمر خویش را کمتر از یک ساعت نگه دارد از بیت من نیست.
روزی فاطمه رجبی به نزد جدم مجتبی رفت و از سستی و بی رغبتی غلامحسین شکایت نمود. پس جدم، غلامحسین را فراخواند و بدو گفت هرگز از این فاطی غافل مشو که دنیا و آخرت تو در دست اوست، چنانچه در ارضای او سستی کنی روی بهشت را نخواهی دید. پس از آن غلامحسین شبی را بی فاطی صبح نمی کرد.
روزی جد بزرگم سید علی در دیدار با هیئت دولت فرمودند سه چیز از سنت دولتمردان است. دستگیری، شکنجه و تجاوز. پس همه را به داشتن این سه چیز تشویق فرمودند.
شبی زنی به نام عصمت به نزد جد بزرگم سید علی آمد و شکایت کرد که شوهرش با او نزدیکی نمی کند. جد بزرگم فرمود خود را همواره خوشبو ساز که او حتما به بالینت خواهد آمد. عصمت گفت هیچ عطر و ادکلنی نمانده که امتحان نکرده باشم اما باز هم او بی میل است. جد بزرگم فرمود اگر چنین کرده ای و او باز هم بی میل است پس لابد در کهریزک مشغول عبادت است، دمی امان بده تا از عبادت کردن فارغ شود.
از جدم مجتبی منقول است که ایشان به دنبال همسری مناسب می گشتند، پس غلامعلی به نزد ایشان رفت و گفت بیا و دختر مرا به همسری برگزین که تو را می نماید و چنانکه چنین نکرد، مهرش را نده و او را بازگردان.
در حدیثی معتبر از جدم مصباح منقول است که سه خصلت نشانه ی بد ذات بودن زن است. نخست وزیر و نماینده مجلس باشد، دوم به تماشای مسابقات فوتبال در استادیوم برود و سوم این که عضو کمپین یک میلیون امضا باشد و سه خصلت نشانه ی پاک نهاد بودن زن است، نخست داشتن سبیل های پر پشت، دوم عضویت در بسیج و سوم هتاکی کردن به اصلاح طلبان.
از جد کوچکم محمود منقول است که در وقت جماع به فرج زن نگاه نکنید که بیم آن است که فرزندی که به دنیا آید اطلاعات محرمانه ی هسته ای را به آژانس گزارش دهد.
جد بزرگم سید علی به جد کوچکم محمود فرموده اند:
یا محمود قبل و بعد از جلسه ی هیئت دولت جماع مکن که فرزندت روزنامه نگار خواهد شد.
یا محمود در ایام نوروز جماع مکن که فرزندت عضو سایت بالاترین خواهد شد.
یا محمود در هیجده تیر جماع مکن که فرزندت عضو تشکل های دانشجویی خواهد شد.
یا محمود در دوم خرداد جماع مکن که فرزندت اصلاح طلب خواهد شد.
یا محمود هرگز از اسپری چهارده هزار استفاده نکن که فرزندت همواره در پریشانی خواهد بود.
یا محمود در وقت جماع از لیدوکائین استفاده کن که جماع را طولانی تر و سهل تر می کند.
یا محمود استفاده از کاندوم با طعم موز دیده را روشن تر و ذهن را اصولگراتر خواهد کرد.
یا محمود در شب اول و آخر ماه هرگز از کاندوم خاردار استفاده نکن چون ماحصل فرزندی خواهد بود که در آینده ضد ولایت فقیه خواهد شد.
یا محمود هرگز در ماشین در حال حرکت جماع مکن چون فرزندی که از این راه حاصل شود بی شک قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نخواهد کرد.
یا محمود هرگز در شب جشن هسته ای جماع مکن که اگر فرزندی به وجود آید در رشته های علوم انسانی تحصیل خواهد کرد.
یا محمود هرگز در سفرهای استانی جماع مکن که فرزندت اگر دختر شود tomboy و اگر پسر شود tomgirl می شود.
با تشکر از شراره عزیز
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
دعاي ماه رمضان
خدايا
به فاطمه رجبي، ادب
به شوهرش، شهامت
به بسيجيانِ ما، بينش
به لباس شخصي هاي ما، هويّت،
به مجلس ما خاصيت ،عطا فرما.
خدايا در اين ماه پر برکت از بسيجيان ما تفنگ را بگير به دستانشان شاهنامه و به مغز شسته شده شان تفکربده
خدايا
به رحيم مشايي، عقل
به ايمه جمعه ما، فهم
به بازجويان، خداترسي
به مرتضوي ،شرف و ناموس
و به رهبر شرف
ارزاني دار
خدايا
به روشنفکران ما وطن پرستي
به شريعتمداري منطق و شريعت
ولي او اصلاح ناشدني است، به او آتش جهنم روا بدار
خدايا
به کردان، تحصيلات
به محرابيان اختراع وتعزيرات
به صادق لاريجاني آزادگي
به برادرش، صداقت
به آن يکي برادرش، تفکر
به آن يکي تَرَش، تبطّل
به نيروي انتظامي، تفقّد
به رفسنجاني کمي پول
و به رهبر شعور و عاقبت بيني
ارزاني دار
پروردگارا
به مصباح يزدي، دين
به جنتي، تقوا
به يزدي فهم و سکوت
به شکنجه گران ما ، مرگ،
عطا فرما
خدايا
به جناب صفّار، فرهنگ
به علماي ما، اقامت دايم نجف
و به سينه زنان و قمه زنان ، عقل و آگاهي
که هميشه از اينها تهي بوده اند عطا بدار
خدايا
به محصولي ،شرف
و به فيروزآبادي ،بهداشت
و به رهبر عظيم الشأن دست ديگري عطا فرما ، زيرا از بس با دست مصنوعي کونش را شسته زخم شده و جيره خوارانش زمان کون ليسي زخمها را هميشه تازه و نرم نگاه ميدارند
وبه احمدي نژاد تمام فضايل و خصايل فوق الذکر بعلاوه صدها صفات انساني ديگر که شديدا از آنها بي بهره است عطا فرما
به او درست زيستن را بياموز،نياموخت،چگونه از بين بردنش را به ما.
خدايا در اين ماه عزيز
ريشه ي هاله نور و توهمات و تخيلات، کبر و خودبزرگ بيني و رياکاري و حسد ورزي اش را بسوز و بخشکان
خدايا يکبار براي هميشه ريشه عرب و فرهنگ و دينشان را از ايران بران و بگذار همانگونه که ايرانيان اولين يکتا پرستان جهان بودند و ترا پرستش ميکردند ، علاف الله عرب نشوند
مال بد بيخ ريش صاحبانش که همانا قوم عرب بوده و بايد باشد
در آخر ، آفريدگارا ما را به خود آور تا ايرني واقعي باشيم. اول ايراني و بعد بهايي ، مسيحي ، کليمي ، مسلمان ، زرتشتي ، بودايي و يا چون من بي ايمان!!!!
کاري کن که کسي ضامن تو نباشد و تصميم را در اختيار خودمان قرار ده که ميخواهيم به بهشت برويم يا به جهنم
دمت گرم خدا ، امام زمان نگه دارت باشه. خيلي باحالي ولي سي ساله ما ايراني ها رو رها کردي. جهنمت را ديديم ول کن تا ايرانمان را دوباره بهشت کنيم
قربان معرفتت ، شهريار