۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

كشورم ايران



Image and video hosting by TinyPic


اين داستان غرورانگيز را يك ايراني در يك نشريه‌ي معتبر خارجي نوشته. بخوانيد و به خود بباليد.
دفتر خاطرات 2559 ساله

548 ق م - يك صبح زيبا

جير جير پرندگان را از پنجره مي‌شنوم.
دست و رويم را با گلاب مي‌شويم، لباس بلند و سپيدي بر تن مي‌كنم، گل سفيد رنگ به موهايم مي زنم و گردنبند طلائي زرتشت‌نشان را به گردن مي‌اويزم.
امروز روز بزرگي است...
امروز من و خانواده‌ام براي نخستين بار از لوح كورش كبير ديدن مي‌كنيم.
من تا اين لحظه نه، اما شما اي خوانندگان سده‌ي بيست و يكم، همين لوح را به عنوان نخستين اعلاميه‌ي حقوق بشر مي‌شناسيد.
بايد بروم، پدر و مادر و برادرانم صدايم مي
كنند: " بشتاب فارس، دنيا منتظر است."
هان، از قرار اسم من فارس است.

سال 651- يك روز باراني


باران مي‌بارد.
معمولا" وقتي كه مي‌بارد من خوشحالم و خداي بزرگمان اهورا مزدا را سپاس مي
گزارم.
با باران، دشت
هاي پهناور سرزمين من با همه‌ي گونه‌دانه‌هاي خوراكي و همه گونه ميوه‌هاي خوش‌گوار بيش از پيش شكوفا مي‌شود.
اما امروز اندوهگينم.
امروز شنيديم كه پادشاه‌مان، يزدگرد سوم از دودمان ساسانيان كشته شده است.
مسلمانان به كشورم تاخته‌اند.
اكنون بايد بروم.
دخترم دنيا در گهواره‌اش گريه مي‌كند.

حدود قرن هشتم - آسماني به رنگ آبي روشن با تكه‌هائي ابر سفيد


ديروز براي من و همه‌ي ايرانيان روز بزرگي بود.
پدرم جعفر برمكي، يك ايراني، وزير خليفه هارون الرشيد، يك عرب، شد.
خوانندگان عزيز سده‌ي بيست و يكم، وزير همان است كه شما نخست‌وزير يا معاون رئيس‌جمهور خواهيد گفت.
پدرم مي‌گويد:" ما ايرانيان مسلمان شديم اما عرب نشديم. ما ايراني هستيم و همواره ايراني خواهيم ماند."
اكنون بايد شتاب كنم.
بايد حواسم به مشق تيراندازي سوار بر اسب همراه برادرانم باشد.
پدرم تاكيد دارد هرچه برادرانم مي‌اموزند من هم بياموزم. هان، از قرار، اسم من شهرزاد است.

قرن يازده- دوازدهم - آسماني بدون ابر

من عروس نظام‌الملك، وزير ايراني ملك شاه سلجوقي، پادشاه ترك‌تبارمان هستم.
امروز پدرشوهرم رصدخانه‌اي را افتتاح مي‌كند.
من هنوز نمي‌دانم، اما شما خوانندگان عزيز قرن بيست و يكم اين رصدخانه را به عنوان مكاني خواهيد شناخت كه عمر خيام كند و كاوش براي تقويمي تازه را در آن به انجام خواهد رساند.
بله، ما ايرانيان هنوز ايراني هستيم، مهم نيست چه كسي بر كشور حاكم است، عرب يا ترك، ايران هنوز ايران است و ايراني هنوز ايراني.
هان، از قرار، اسم من آزاده است.


حدود قرن سيزدهم - آسماني تيره و تار

چنگيزخان در ايران است.
مغول ها مي‌كشند، ويران مي‌كنند، غارت مي‌كنند و مي‌سوزانند.
خدا مي‌داند چه تعداد از مردم را از دم تيغ گذرانده‌اند. شما اي خوانندگان قرن بيست و يكم خواهيد دانست: 2.5 ميليون.
لابد اين آخر دنيا است! اما نه! هيچ چيزي هيچ پاپاني ندارد.
هر چيزي آغاز مي‌شود، شكوفا مي‌شود و هنگامي كه پژمرد و به آخر رسيد...
دوباره زندگي را از سر مي‌گيرد...
اين قاعده‌ي تغيرناپذير جهان و طبيعت است.
درست مثل گلدان شمعداني كوچك من بر لبه‌ي پنجره كه از پس بسياري زمستان
هاي سخت دوباره در بهار گل داده است.
ايران باز جان به سلامت خواهد برد.
بهاري ديگر در پيش است.

حدود قرن پانزدهم - آسمان بزرگان

اسم من افتخار است.
در اتاقم نشسته‌ام و به گذشته و آينده فكر مي‌كنم.
كشورم غول
هائي در شعر و ادب و فلسفه پرورانده است: فردوسي، سعدي، حافظ، خيام و مولاناي رومي نمونه‌هائي از آنانند. اي خواننده‌ي قرن بيست ويكم، حوصله‌ات سر خواهد رفت. اگر دوست داري اين غول
ها را بشناسي به ويكي‌پديا مراجعه كن.

قرن شانزدهم - آسماني صاف

از پنجره‌ي اتاقم ميدان نقش جهان را مي‌بينم.
من هنوز نمي‌توانم، اما تو اي خواننده ي قرن بيست ويكم، مي‌‌تواني بيائي و در شهر اصفهان، پايتخت ايران، از اين مكان باشكوه و خيلي بنا‌هاي ديگر كه پادشاه ما شاه عباس كبير ايجاد كرد ديدن كني.
امروز به خانه‌ي دوست عزيزم آرمينه دعوت شده‌ام.
او ارمني است.
او در جلفا زندگي مي‌كند: محله ي ارمني‌هاي اصفهان در ساحل جنوبي زاينده رود.
آرمينه و خانواده‌اش همراه حدود 150000 ارمني از سرزمين‌هاي شمال ايران به اصفهان آمده‌اند.
روزي در بازار بزرگ اصفهان به هم برخورديم و دوست شديم.
من مي‌خواستم يك چادر مشكي بخرم و آرمينه يك روسري قرمز.
ما دوست شديم و من يك روسري قرمز هم خريدم...

موي سرم را شانه مي‌كنم.
در مسير خانه‌ي آرمينه بايد موي سرم پوشيده باشد.
بايد صورت و تمام بدنم هم پوشيده باشد.
اين عرف اسلامي براي زنان در ايران است و من هم مسلمانم.
ممكن است بپرسيد،" شانه كردن مو وقتي بايد روسري سر كني چه فايده اي دارد؟
" اما آرمينه مسلمان نيست.
آرمينه و همه‌ي ارمني‌ها مسيحي‌اند.
آرمينه به من گفته كه ارمنستان اولين كشور دنيا بوده كه مسيحيت را به عنوان دين رسمي پذيرفته است.
در خانه‌ي آرمينه حتا در حضور برادرش مي توانم روسريم را بردارم.
وقتي با من حرف مي‌زند مستقيما" توي چشمهايم نگاه مي‌كند.
مردان مسلمان اينطور نيستند.
برادر آرمينه چشمهاي زيبائي دارد.

حدود قرن نوزدهم – آسمان خاكستري دلگير


اسم من لاله است.
شانزده سال دارم.
در حرمسراي ناصرالدين شاه، چهارمين پادشاه سلسله‌ي قاجار، زندگي مي‌كنم.
من يكي از همسران متعدد او هستم.
زندگي در حرمسرا مثل زندگي در زندان است.
اگر به خاطر تاج السلطنه، دختر شاه، كه تقريبا" هم سن و سال من و تنها دوست و بهترين دوست من است نبود، زندگي برايم غير قابل تحمل مي‌شد.
او به من خواندن و نوشتن و نواختن تار را مي آموزد. البته همه ي اين كارها را در خفاي كامل انجام مي‌دهيم. زنها اجازه ندارند چنين كارهائي بكنند.
من تاجي را تحسين ميكنم. من او را اين طور مي‌نامم.
او خيلي پر جرات است.
او چيزهائي مي گويد كه به گوش من نخورده است: اين كه تفاوتي بين زن و مرد نيست و حقوق زنان و مردان بايد برابر باشد.
با هم خاطرات زني به نام فارس را مي‌خوانيم كه در دوران كورش كبير زندگي مي‌كرده.
فارس در دفتر خاطراتش از زندگي روزمره‌اش مي‌گويد و از تجربه‌ي اسب سواري با برادران و پسرعموهايش.
او مي‌گويد كه در انتخاب شوهر و در انتخاب لباسي كه مي‌خواهد بپوشد آزاد است و اين كه دوست دارد به گيسوي بلندش گل سرخ بزند.
من هم موي سياه بلندي دارم اما مجبورم آن را با روسري بپوشانم.
ديروز تاجي به من يك گلدان گل لاله‌ي قرمز داد.
من اين گلدان را بر لبه‌ي پنجره‌ي اتاقم در حرمسرا گذاشته‌ام.
الان وقت آب دادن به لاله‌هاي قشنگم است.
بايد آنها را زنده نگهدارم.
شايد روزي من هم گلهاي آن را به موهايم بزنم.

اوايل قرن بيستم – آسماني به رنگ آتش

اسم من لاله است.
اسم جد مادريم را روي من گذاشته اند كه در حرمسراي شاه زندگي كرد و همانجا مرد.
از زمان جد مادريم تا امروز خيلي چيزها عوض شده‌اند. حالا سلطنت مشروطه داريم.
ما نفت داريم.
ما يك كشور ثروتمنديم.
حالا بايد بروم.
شوهرم منتظر است.
بايد با هم در يك تظاهرات شركت كنيم.
بايد عليه بيگانگاني كه در امور كشورم دخالت ميكنند اعتراض كنيم.
پيراهن سفيد رنگي بر تن مي
كنم و كلاه كوچكي بر سر مي‌گذارم: كلاه كوچكي با لاله‌هاي سرخ.

حدود 1935 – توفان و تندر

ديگر اسم كشور من فارس نيست بلكه ايران است.
ديروز رضاشاه، اولين شاه سلسله‌ي پهلوي، به‌وسيله‌ي مهاجمين انگليسي- شورويائي ناچار از كناره‌گيري شد.
من پادشاهمان را دوست داشتم چون اصلاحات اداري و اجتماعي زيادي انجام داد.
مهم‌ترين كاري كه كرد كشف حجاب از زنان ايراني بود. در حالي كه با چشم
هاي قرمز و با كلمات پرحرارت از رضا شاه دفاع مي
كنم، مادر بزرگ كوچك قامت و سفيد روي من كه هميشه بوي گل ياس مي‌دهد جانمازش را تا مي‌كند...
از پنجره به درخت خرمالوي توي حياط نگاه مي‌كند و مي‌گويد: " نمي‌شود با زور مردم را وادار كرد چيزهائي را كه هزار سال به آن فكر و عمل كرده‌اند به زور نفي و فراموش كنند.
" روي درخت خرمالو پرستوها را مي‌بينم كه جيرجيركنان از شاخه‌اي به شاخه‌ي ديگر مي‌پرند.
حالا بايد بروم.
دختر كوچكم ايران گريه مي‌كند.
بايد به او غذا بدهم.

حدود 1970 – آسماني ابري

اسمم ايراندخت است.
اسم مادرم، ايران، را روي من گذاشته‌اند.
در واقع من دختر مادرم و دختر مادر او و دختر همه‌ي مادران كشورم هستم.
من دانشگاه مي‌روم.
حقوق مي‌خوانم.
تهران، پايتخت ايران شهري بزرگ است، پر از كافه و رستوران و ديسكو، درست مثل پاريس يا لندن.
محمد رضاشاه، دومين شاه سلسله‌ي پهلوي مي‌گويد: " اكنون هيچ كشوري نمي‌تواند انگشت تهديدش را به سوي ما بگيرد، زيرا تلافي خواهيم كرد.
" قدرت چيز عجيبي است.
آدم را دچار توهم مي‌كند.
دلم مي‌خواست شاه ما واقع‌بين‌تر بود.

جون 2009 – آسماني سبز

جيك جيك كامپيوترم را مي‌شنوم.
نوار سبزي به پيشانيم مي‌بندم و به خيابان مي‌روم.

فارس، دنيا، شهرزاد، آزاده، افتخار!!!

غصه نخوريد: من هنوز زنده‌ام. 2559 سال عمر كرده‌ام و اسمم ايران است.

با تشكر از كوروش قبرس


۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

سالگرد شهادت ندا اقا سلطان

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic




Image and video hosting by TinyPic



روز 30 خرداد سالگرد شهادت دختر ازاده ايران زمين

ندا اقا سلطان

را گرامي ميداريم

مكان : بهشت ندا

زمان : ساعت 3 بعدازظهر

بر مزارش يكصدا فرياد خواهيم زد

ندا جان راهت ادامه دارد

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

من اگه خدا بودم،

Image and video hosting by TinyPic


من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع می‌کردم مردم یه ذره زند‌گی کنند.
من اگه خدا بودم ده نمکی رو کمی ملیح تر می آفریدم.
من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمی‌کاشتم.
من اگه خدا بودم هم،عاشق " تو" می شدم. اینجوری هم خانوما دوباره دوستم داشتن، هم آقایون!!!!!( کف و سوت ملت... )
من اگه خدا بودم تو دهن این دولت می‏زدم!
من اگه خدا بودم پیامبر نمی‏فرستادم، مرد بودم، خودم می‏اومدم پایین!
من اگه خدا بودم مامانم و میبردم مکه.
اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه.
من اگه خدا بودم يك كمي مهربونتر بودم!
من اگه خدا بودم، زمستونا ان‌قدر گدا نبودم.
من اگه خدا بودم سر یه سیب اینقدر ... بازی در نمیاوردم!
من اگه خدا بودم سیگار رو عامل اصلی سرطان قرار نمی دادم.
من اگه خدا بودم، یعنی زندگی‌ای داشتیدا، زندگی.
من اگه خدا بودم وقتش و بیشتر میکردم
من اگه خدا بودم دعاهای ملت رو "Mark all as read" میکردم.
من اگه خدا بودم حتما یه جایی، تو یه آیه ای، سوره ای، چیزی ، میگفتم قبل از آفرینش ِ آدمیزاد داشتم چه کار میکردم.
من اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟
من اگه خدا بودم به جاي آدرس خانه هنرمندان، آدرس شوراي نگهبان رو ميدادم دست عزرائيل!
من اگه خدا بودم یادم نمی رفت که خودم گفتم"ان مع العسری یسری"
من اگه خدا بودم دستور می دادم ملائک هر روز جلوم اسپانیایی برقصن
من اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.
من اگه خدا بودم جهنم رو خراب مي‌كردم، مي‌دادم سر بهشت، اينجوري ديگه مردم براي رفتن به بهشت اينقدر جرم و جنايت نمي‌كردن!
من اگه خدا بودم برای تماس با من لازم نبود عربی حرف بزنید.
من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید
من اگه خدا بودم یه تجدیدنظری توی آفرینش شیربرنج و شریعتمداری می کردم!!
من اگه خدا بودم،حداقل به‌م بر مي‌خورد.
من اگه خدا بودم،همچین چوب تو ...ــتون میکردم که بفهمین نمیتونین جای من باشین !. من اگه خدا بودم ، بازم می شِستم یه گوشه ی دنج ، موهای تو رو شونه می کردم
من اگه خدا بودم به هیچکدومتون نمی گفتم یه وقت تابلو نشه.
من اگه خدا بودم کتاب نمی‏فرستادم، فیلمش‏و می‏ذاشتم رو YouTube.
من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ زندگیِ خیلیا هَنگ کرده...
من اگه خدا بودم به جای فرستادن 124 هزارتا پیامبر یه اکانت توئیتر می ساختم
من اگه خدا بودم، همتونو خدا میکردم. به خدا.
من اگه خدا بودم، اوضاع هیچ فرقی نمیکرد! باز هم یکی مثلِ تو میشد دلیلِ گریه‌هایِ یکی مثلِ من.
من اگه خدا بودم اصحاب کهف رو الان بیدار می‌کردم تا از دیدن این همه پیشرفت بشر گوزپیچ شن! ()
من اگه خدا بودم، یک‌شنبه‌ها؛ از صبح تا ظهر در عرشِ کبریایی بساطِ شهیار قنبری و فرهاد بود. ظهر تا شب ابی و محسن نامجو. شب هم صدای احمدشاملو و خسروشکیبایی.
من اگه خدا بودم کتاب نمی فرستادم،جزوه می گفتم بنویسید.
من اگه خدا بودم سریعا یه تکذیبیه بابت خلقت علم الهدی صادر می کردم
من اگه خدا بودم کلمه ی دشمن رو از ادبیات حذف می کردم، اونوقت میشِستم ببینم سید علی عظما چجوری میخواد خطبه بگه !
من اگه خدا بودم، اصلا رازدار نبودم، يه آبرويي از بنده‌هام مي‌بردم كه نگو و نپرس!
من اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...
من اگه خدا بودم یه الگوریتم ساده1-6-3 واسه عزرائیل می نوشتم که به ازای مرگ هر هنرمند جون 6 تا آخوند و 3 تا سیاست مدار رو هم بگیره
من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.
من اگه خدا بودم بازم باید سانتافه می‌داشتم تا بگی بعله؟
من اگه خدا بودم همون سیستم قدیمی چندخدایی رو دوباره راه می انداختم.اونوقت اینجوری مجبور نبودم یه نفری همه ی مسئولیت رو قبول کنم!
من اگه خدا بودم ، امر میکردم به نوح که:"ای نوح! همانا لازم نیست از سوسک و موش و خرچسانه نیز جفت‌هایی در کشتی قرار دهی ، مگر نمیدانی ما چندشمان میشود از این جک و جونور‌ها....هان؟"
من اگه خدا بودم این سوال که پدر و مادرم کی ان ، فکرمو خیلی مشغول میکرد.
من اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاط‌خوابونده‌شده‌لای‌دستمال‌‌‌های‌خیس‌ ای بدون جوونه نمی‌موند، به خاطر نگاه امیدوار بچه‌های‌‌ پشت لیوان.
من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..
من اگه خدا بودم تکلیف رو معلوم میکردم این همه بلوا سر گندم بود یا سیب...
من اگه خدا بودم بسم بود این همه آدم...
منم اگه خدا بودم، اين آدرس ايميلم بود:
god@gmail.comديگه احتياجي به چاه جمكران و اينا هم نبود!
من اگه خدا بودم تو دهن همه تون فلفل میریختم خاله زنک/دایی مردک ها
من اگه خدا بودم ايران رو تو اروپا مي‌آفريدم، حوالي اسپانيا و ايتاليا!
من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!
من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.
من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.
من اگه خدا بودم، سالها پیش خودمو بازنشست میکردم.
من اگه خدا بودم ، ان دماغ رو یه جای در دسترس تر می ذاشتم که تو دستت رو تا بصل النحاع نکنی تو دماغت.
من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به خرج میدادم.
من اگر خدا بودم تو کتابم به چشم‌هات قسم می‌خوردم.
من اگه خدا بودم ماهی یه میلیون و پونصد به هر کدوم از بنده هام میدادم، همینجوری، برن حال کنن.
من اگه خدا بودم جای این قیلترچی ها گاو می آفریدم بلکه مفید باشند
من اگه خدا بودم خیلی شکر میکردم که خدام..آخه بنده ها خیلی بدبختن..
من اگه خدا بودم سرمو می ذاشتم پایین می مردم با این وضعیتی که به وجود آوردم
من اگه خدا بودم، اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم !
من اگه خدا بودم نیمه گمشده هیچ کسی گمشده نبود..!
من اگر خدا بودم هیچ کس رو مثل خودم تنها نمی‌ذاشتم!
من اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب میدادم بیرون !
من اگه خدا بودم، وقتی می‌دیدم دارن آدمای بی‌گناهو می‌برن بالای چوبه‌ی دار همین‌جوری برّ‌ و بر نگاه نمی‌کردم؛ می‌رفتم سریع نیروی جاذبه‌ی زمین رو از کار می‌انداختم.
من اگه خدا بودم هر چند وقت یکبار نشست عمومی برگزار می‌کردم و از مردم برای کارهای خودم نظرسنجی می‌کردم!
من اگه خدا بودم سنسور بویایی آدم رو طوری تنظیم می‌کردم که آدم خودش بوی خودشو بفهمه که یه نفر نیاد بگه چه بویی می‌دی حموم نمی‌ری؟!
من اگه خدا بودم اول این همه راننده خفن خانوم تو جاده رو می دیدم بعد حکم مردسالارانه میدادم!
خجالت نداره که ، من اگه خدا بودم ، راست حسینی میگفتم سر ماجرای مریم چه اتفاقی افتاد.
من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!
من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!
من اگه خدا بودم، محمدرضا شجريان رو به عنوان يكي از معجزاتم و عزت الله انتظامي رو هم به عنوان نماينده تام‌الاختيارم در زمين معرفي ميكردم.
من اگه خدا بودم عادت ماهانه رو می‏کردم عادت سالانه.
من اگه خدا بودم به بنده‌هام دم می‌دادم که به موقع تشکر تکونش بدن، دیگه لازم نباشه نماز بخونن!
و....
شما اگه خدا بودین چیکار می کردین؟

با تشكر از كوروش قبرس

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

اما چنين است درکشورما


Image and video hosting by TinyPic




آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند


آنکس که بداند و نداند که بداند
بيدار کنيدش که بسي خفته نماند


آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خويش به منزل برساند


آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند


از ابن یمین

اما چنين است درکشورما

آنکس که بداند و بداند که بداند
بايد برود غاز به کنجي بچراند


آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خويش به گوري بتپاند


آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتي وبا پول خر خويش براند


آنکس که نداند و نداند که نداند
در پست رياست ابدالدهر بماند

با تشكر از كوروش عزيز


۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

من به ديدار خدا رفتم و شد



Image and video hosting by TinyPic

با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد

ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ
همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوي ادکلني گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالين" را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

يکدم از قاسم و جبار نگفتم سخني
گفتم اي مايه هر مهر و وفا، رفتم و شد

همچو موسي نه عصا داشتم و نه نعلين
سرخوش و بي خبر و بي سرو پا رفتم و شد

"لن تراني" نشنيدم ز خداوند چو او
"ارني" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعي گفت چرا رفتي و چون رفتي و کي؟
من دلباخته بي چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد

مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد
فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون
پير من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو
تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد
با تشكر از كوروش امارات دبي


۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

خانه رسمی امام رضا به راه افتاده است

Image and video hosting by TinyPic



روسپیگری ِ شرعی و حلال!؟ ...
خانه رسمی امام رضا به راه افتاده است . در زیر اعلامیه رسمی آستان قدس رضوی را ملاحضه بفرمایید. بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص) آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی‌ و آرامش خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور می‌باشند اقدام به بر گذاری مرکز صیغه‌های کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. در این راستا از کلیهٔ خوا هران باکره مو منه که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خوهران بر اساس قرارداد ۲ ساله‌ای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حد اقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد مدت هرصیغه از ۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین شرح است: صیغه های ۵ ساعته: ۵۰۰۰۰ تومان صیغه‌های ۱ روزه ۷۵۰۰۰ ، ۲ روزه ۱۰۰۰۰۰ ، ۳ روزه ۱۵۰۰۰۰، و از ۴ روز تا ۱۰ روز ۳۰۰۰۰۰ تومان خوهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت در یافت خواهند نمود. بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خوهران به حد نصا ب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خوهران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند.از کلیه خوهران علاقه مند در خواست میشود ۲ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی) ، آخرین مدرک تحصیلی ، و ضعیت بکارت و گواهی‌ سلامت کامل روانی‌ و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ به آدرس ذیل ارسال نمایند(توجه : برای خوهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد ) : مشهد – بارگاه امام رضا -خیابان شهید نواب صفوی -صحن کوثر – دفتر امور صیغه جهت اطلا عات بیشتر با تلفن ۰۰۹۸۵۱۱۲۲۲۵۷۹۰ حاج آقا محمود ممتاز تماس حا صل فرمائید برای آگاهی از جزیات کامل و دریافت فرمهای مربوطه به سایت آستان قدس رضوی به آدرس http://www.aqrazavi.org/
و یا به نشریه استان قدس مراجهٔ نمایید

۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

سال 1389 بر ايران و ايراني مبارك باد

Image and video hosting by TinyPic
سال*

****

******
*نو*

******
***
*مبارک*

***
***********************

*****جشن نوروز شاد باد***

***

***********************

*هر روزتان نوروز*
*نوروزتان پيروز باد*

***********************

**جشن نوروز شاد باد**
****
*********************

نوروز طالع ظهور زرتشت،

یادگار صداقت جمشید،

میراث ماندگار کوروش،

آیین باستانی قوم آریا بر شما مبارک.

****************