۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی

Image and video hosting by TinyPic


وقتی گفته میشود كه چنگیز مغول بلای كه سر ایرانیها آورد در مقابل کارهای این رژیم دروغ گو هیچ است، باز هم کم لطفی به چنگیز خان میکنند.

جمهوری اسلامی به تازگی دست به سانسور گسترده ای در کتاب های تاریخی زده است، برای نمونه نام پادشاهان را از تمامی کتاب های درسی حذف کرده است. آن چه در پایین می آید قسمتی از کتاب تاریخ مقطع (دوم) راهنمایی می باشد که هم اکنون در مدارس ایران تدریس می شود.
تا قبل از ظهور اسلام، ایرانیان مردمانی بدوی، بت پرست و با تمدن کاملا بیگانه بودند. در این دوره برخی از قبایل ایرانی، دختران خود را زنده به گور می کردند.
با ظهور دین اسلام، آوازه ی این دین پر از مهر و محبت خیلی زود به ایران رسید. مردم ایران شخصی به نام سلمان فارسی را به نیابت از خود به نزد پیامبر فرستادند. سلمان فارسی به نزد حضرت محمد رفت و از او خواهش کرد تا ایرانیان را به عنوان مسلمان بپذیرد.
اکثر اعراب با این درخواست سلمان فارسی مخالفت کردند اما حضرت محمد که دارای قلبی رئوف و مهربان بودند با رویی گشاده از سلمان پذیرایی نمود و درخواست وی را پذیرفت.
این خبر مسرت بخش چنان سلمان را خوشحال نمود که فاصله ی چهل روزه ی بین مکه تا مدائن را بیست روزه طی نمود. مردم ایران به مناسبت این خبر خوش یک هفته ی تمام را به جشن و پایکوبی پرداختند.
همان طور که در بالا اشاره شد مردم ایران فاقد فرهنگ و تمدن بودند بنابراین بار دیگر سلمان فارسی را به نزد پیامبر فرستادند و از او خواهش نمودند تا تنی چند از مسلمین را برای اداره ی کشور و آموزش سایر موارد به ایران بفرستد.
در طی دهه ها، بر اثر جنگ های قبیله ای در ایران، بسیاری از مردان و پسران کشته شده بودند و در نتیجه بسیاری از زنان بی شوهر و بسیاری از دختران فاقد خواستگار بودند.
پیامبر اسلام چند صد مسلمان عرب را به کمک ایرانیان فرستاد. مسلمانان در ابتدای امر هر کدام هفت یا هشت زن ایرانی را اختیار نمودند. گرچه مسلمانان دختران و زنان ایرانی را به همسری برگزیده بودند اما تعداد زن ها و دختران آن قدر زیاد بود که با این وجود باز هم بسیاری از آنان بی شوهر ماندند در نتیجه مسلمین تصمیم گرفتند ده ها هزار زن و دختر ایرانی را برای رسیدن به شوهر، به شبه جزیره عربستان بفرستند، بدین ترتیب ریشه ی فساد را در همان ابتدای کار خشکاندند. از آن پس دیگر هیچ زن و دختری بدون شوهر نماند.
هر چقدر پیامبر و اهل بیتش نسبت به ایرانیان نیکی می کردند همان قدر هم برخی از اعراب نسبت به ایرانیان کینه داشتند. آن ها اعتقاد داشتند که ایرانیان نبایستی مسلمان باشند.
پس از رحلت پیامبر اسلام، سه تن از به اصطلاح یاران پیامبر حضرت علی را به گوشه ای کشاندند و به وی گفتند ما می دانیم که تو نایب بر حق پیامبری اما ما برای بیعت با تو یک شرط داریم، شرط ما هم این است که به ایرانیان بگویی که دست از مسلمانی بکشند.
حضرت علی خطاب به آن سه تن گفتند اگر عطارد را در دست راست من و مریخ را در دست چپ من هم بگذارید هرگز چنین کاری نخواهم کرد، عطای خلافت را به لقایش بخشیدم.
بدین ترتیب شخصی به نام ابوبکر به خلافت رسید، گرچه بر اساس قرارداد آن ها، حال که حضرت علی از خلافت چشم پوشیده بود نبایستی کاری به کار ایرانیان می داشتند اما آن ها عهد شکستند و از فردای خلافت ابوبکر شروع به آزار و اذیت ایرانیان کردند.
پس از مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید، وی شخصی به نام سعد ابی وقاص را روانه ی ایران کرد و به ایرانیان هشدار داد که دست از مسلمانی بکشند اما ایرانیان که تازه طعم شیرین آزادی را چشیده بودند حاضر به قبول این امر نشدند. عمر لشکری را به سوی ایران روانه ساخت، ارتش ایران به فرماندهی سید رستم فرخزاد در بیرون شهر مدائن به مصاف دشمن رفت، لشکر ایران دو بار دشمن را شکست داد اما عاقبت در مرتبه ی سوم شکست خورد.
لشکر عمر شروع به کشتار ایرانیان نمود اما حتی یک ایرانی هم حاضر نشد که از دین اسلام برگردد. عمر برای این که ایرانیان را مجبور به اطاعت کند متوسل به شیوه های ناجوانمردانه شد، وی اعلام کرد که اگر ایرانیان حاضر نیستند دست از مسلمانی بردارند پس باید نیمی از درآمد سالیانه ی خویش را به عنوان مالیات بپردازند. عمر انتظار داشت که با این شرایط بسیار سختی که وضع کرده بود ایرانیان را وادار سازد که دست از مسلمانی بکشند اما شگفتا که این حربه ی او نیز ره به جایی نبرد.
عمر کتابخانه ها و مزارع را آتش زد اما باز هم اثری نکرد، صحبت کردن به زبان پارسی را ممنوع کرد اما باز هم نتیجه ای نداشت. وی که از دیدن این همه مقاومت سخت عصبانی شده بود در حضور بسیاری از ایرانیان به پیامبر اسلام دشنام داد و وی را عامل مسلمان شدن ایرانیان دانست.
ایرانیان به پیامبر اسلام بسیار علاقه داشتند و به هیچ روی نمی توانستند ببینند که شخصی به وی توهین کند. یکی از ایرانیان دلاور به نام میر فیروز نهاوندی به محض شنیدن دشنام از زبان عمر، به سوی وی شتافت و با خنجری که در دست داشت به زندگی ننگین وی پایان داد.
پس از عمر آخرین بازمانده ی این قوم به خلافت رسید و او نیز راه خلفای پیشین را ادامه داد اما مانند آن دو نفر قبلی نتوانست ذره ای از مهر و محبت ایرانیان به دین اسلام را کم کند.
خلیفه ی سوم نیز سرنوشتی بهتر از خلیفه ی دوم نداشت و وی نیز به علت بی احترامی کردن به مقام پیامبر اسلام توسط یکی دیگر از ایرانیان دلاور به هلاکت رسید.
عاقبت پس از سال ها انتظار، امام علی به امامت رسیدند. دوران امامت حضرت علی اوج شکوفایی و رشد ایران بود. مردم ایران در این دوره در ناز و نعمت زندگی می کردند. کشور کاملا به آبادنی رسید و بناهای بسیاری در کشور ساخته شد.تخت جمشید، بیستون، سی و سه پل، چهل ستون و بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران در دوران امام علی در ایران ساخته شدند.

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

جواب لثثه شكن به احمدي نزاد

Image and video hosting by TinyPic


احمدی نژاد در بیرجند با انتقاد از روشنفکران ایرانی و منتقدان خود ‏گفته بود “… اینها شیطان پرستان مدرن اند ، برخی قیافه روشنفکری می گیرند ، به اندازه یک بزغاله هم از دنیا فهم و ‏شعور ندارند.”‏
پاسخ سیمین بهبهانی به احمدی نژاد :


شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی

ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی

سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا

به نان و آب مجــانی کشــاندی

از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی

سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی

ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی

سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی

چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟

Image and video hosting by TinyPic


موضوع انشا :1
کشور خارج کجاست؟

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !

ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!
آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !

خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !

خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی !
آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود !
ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند !

آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !
خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !
خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و
هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!
ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای
نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!
البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !

آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !

آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،
در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد !
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !

ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !
ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!
و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !

آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،
در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !

آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،
نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها !

ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !
فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،
ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !
در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !

آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،
ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود !

ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،
تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !
اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !

ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند
!

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

من آریایی ام


Image and video hosting by TinyPic



من آریایی ام .

خدای من ایران است.

پیامبر من کورش بزرگ است.

امامان من داریوش بزرگ،خشایار شا،مازیار،انوشیروان عادل،بابک خرمدین.

امام زمان من کاوه اهنگر است.

روحانیون من فردوسی،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سینا.

کتاب مقدس من شاهنامه است .

اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.

عاشورای من قادسیه است.

شهدای من رستم فرخزاد و یزدگرد است.

پرچم من درفش کاویانی است...

بهشت من ازادی است.

عید من مهرگان و نوروز است.

محراب من دل است.

دین من عشق و دانش است.

ایمان من خرد است.

خوی من ...هخامنشی است.

دوست من اشو زردشت و دشمنم تازیان.

ذکر من پاینده ایران است.

مذهب من اریاییست.

من ایرانیم،من اریایی ام

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

فقط یک ایرانی


Image and video hosting by TinyPic

فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با ۱۸ آی دی یاهو رو داره!
فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!
فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از سلام و احوالپرسی گرفته تا فحش ... استفاده کنه!

فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.
فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن عاشقته! و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!
فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند و پر از اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند و به هیچ وجه آدم ها نمی تونند هر دو خصلت را داشته باشند
فقط یک خواننده زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو کوه و کمر آواز بخونه
فقط یک پسر ایرانیه که بعد از ازدواجش تازه بیاد دوران شیرخوارگیش میوفته و به مادرش وابسته میشه
فقط یک فروشنده ایرانیه که اگه وارد فروشگاه بشی و مثلا یک پیراهن را ازش بخوای بیاره تا پرو کنی میگه "اگه میخری بیارمش"
فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته
فقط خانمهای ایرانی هستند که دچار عارضه پوستی هستند و رنگ پوست صورت با گردنشون 6 درجه فرق میکنه
فقط در ایرانه که داشتن زن با 7،8 تا دوست دختر امری اجتناب ناپذیره
فقط در عروسی ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتره
فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره
فقط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت با کسایی که باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی
فقط یک خانم ایرانیه که توی سوپر مارکت، سلمونی، مهمونی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه 25 سانتی میپوشه
فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!
فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟
فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا زنده است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!
فقط در ایرانه که ابروی دختراش 6 خط بالاتره
فقط در ایران بعد از طلاق، زنه فاسد بوده و مرده دیوانه!
فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرمای تابستون چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل
فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه
فقط یک پدر و مادر ایرانی هستند که چه بچشون 4 سال داشته باشه چه 40 بازم این اجازه را دارن که حتی به آب خوردن بچشون نظارت کامل داشته باشن
فقط ایرانی ها هستند که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه
فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه 40/50 کیلو اضافه بار دارن
فقط یک خانم ایرانی میتونه که در یک استخر هتل 5 ستاره با گن و لباس زیر بیاد تو آب چون فکر میکنه هر گردی گردوست
فقط ایرانیها هستند که باز هم در رستوران همون هتل دوربین بدست از غذا و همه توریستهای دیگه در حال خوردن غذا بدون اجازه فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم
فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره ميچرخه.
فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه.
فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تا پیش دوست دخترش کلاس بزاره!
فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر، می تونه فیلتر رو دور بزنه!
و در آخر فقط یک ایرانی می تونه وقتش رو برای خوندن این چرندیات تلف کنه!

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

سوال شاهنشاه اريامهرازمردم ایران


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

اگر فقر میخواستید!

اگر درد میخواستید!

اگر نکبت میخواستید!

اگر اعدام میخواستید!

اگر تجاوز میخواستید!

اگر کوفت میخواستید!

اگر تحریم میخواستید!

اگر توهین میخواستید!

اگر بیکاری میخواستید!

اگر گرانی میخواستید!

اگر بدبختی میخواستید!

اگر شکنجه میخواستید!

اگر بدهی جهانی میخواستید!

اگر کشتار عزیزانتان را میخواستید!

اگر واگزاری دریای خزر را میخواستید!

اگر بی اعتباری و خفت جهانی میخواستید!

اگر زیر سلطه چین و شوروی را میخواستید!

اگر واگزاری سرمایه ملی به عربها را میخواستید!

اگر حجاب و تو سری خوری برای زنان میخواستید!

اگر دزدی اموال ملی و خروج ثروتهای نفتی میخواستید!

چرا به خودم نگفتید؟

محمد رضاشاه پهلوی

با تشكر از شراره ايران

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

از زبان رفیقمون محمود!کی چیکاره میشد؟

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

چند وقت پیش بود که گویا این رفیقمون محمود یه جایی افاضات کرده بود که انبیاء الهی از خداشون بوده که در زمان ما زندگی کنن(نقل به مضمون).
این جمله منو خیلی به فکر فرو برد و پیش خودم گفتم راستی اگه انبیاء و اولیاء الان در زمان حکومت اسلامی تو ایران زندگی میکردن چیکاره میشدن؟
من نظرمو مینویسم تا نظر شما چی باشه:
انبیاء الهی:
نوح: ریاست سازمان کشتیرانی و سرپرست باغ وحش تهران.
لوط: دایره مبارزه با مفاسد اجتماعی و شهردار یکی از شهرهای ایران که اسمش یادم رفته!
یونس: سرپرست شیلات.
سلیمان: وزیر دارایی، ریاست سازمان هواپیمایی کشوری، و رییس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد.
ابراهیم: ریاست حج و اوقاف و سرپرست کشتار گاه تهران.
یعقوب: ریاست فدراسیون کشتی.
یوسف: ریاست بنیاد رسیدگی به شکایات طلاب جوان در حوزه علمیه قم و امام جمعه همون شهری که اسمش یادم رفته بود!
خضر: همین الان با اسم مبدل "جنتی" عضو شورای نگهبانه.
موسی: سرپرست سیرک تهران.
عیسی: ریاست آسایشگاه روانی کرج.
محمد: ریاست بنیاد ازدواج.
امامان علیهم السلام:
علی: ریاست بنیاد مستضعفان.
حسن: سرپرست طرح خانه های عفاف.
حسین: ریاست بنیاد شهید.
زین العابدین: ریاست سازمان بیمارستانهای کشور.
محمد باقر: معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در هنرهای نمایشی و حرکات موزون.
جعفر صادق: ریاست دانشگاه آزاد اسلامی.
موسی کاظم: سرپرست سازمان زندانها و تولیت آستان قدس رضوی.
رضا: ریاست انجمن حمایت از حیات وحش.
جواد: معاون شهرداری در امور جنوب شهر تهران.
هادی: معاونت انتقال برق در وزارت نیرو.
حسن عسکری: ریاست ستاد مشترک ارتش.
صاحب الزمان: نماینده ولی فقیه و امام جمعه تهران.
در ضمن اسم ابوالبشر حضرت آدم توی این لیست نیست.
چون آدم بوده و مطمئنن نمیتونسته توی این حکومت دوام بیاره.