۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

آیین شب یلدا



Image and video hosting by TinyPic



شبچره ای بود و آتشی،
گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...
وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ
در اوج سرگذشت
یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی
لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست
با خانه می شدیم که گرد سپیده دم
بر بام می نشست
سیاوش کسرایی
یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر « برهان قاطع» چنین نوشته است:« یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است.»
محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:« یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.»
دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:« در قاموس سریانی به انگلیسی « پاین اسمیت» زوجه مرحوم « مرگلیوث»، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»ابو ریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:« و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»
پورداود در « یشت ها» می نویسد:

« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ،
از جمله، امیر معزی چنین سروده است:
ایزد دادار مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهرت بود تقرب مومن
زان که به کینت بود تفاخر ترسا
همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود – سعدی
صحبت حکام ظلمت شب یلداس
تنور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ
بیدار شو که در شب یلدای نیستی
در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب
همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی
هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا – ناصر خسرو
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا – مسعود سعد
شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک
تابنده روز را شب یلدا همی کند – مسعود سعد
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند – منوچهری
روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوری
اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع
با شب یلدا درآویزم چو شمع – اقبال لاهوری
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند – اقبال لاهوری
يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است:
معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف كارساز است:
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندردگر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار استچو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:
هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد!
يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش است.

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

ميلاد عيسي مسيح مبارك باد

Image and video hosting by TinyPic


میلاد منجی عالم

عیسی مسیح

خداوند زنده

بر همگان مبارک باد


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت روز آذربایجان،



Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

هم میهنانم،
۲۱ آذر، روز مقدس رهایی آذربایجان از چنگال بیگانگان، یکی از زرین ترین روزها در تاریخ نوین ایران است، روزی که در آن میهن پرستی، دلیری، هشیاری سیاسی سرامدان وقت و همبستگی ملی و تمدنی میان همۀ تیره های قوم ایرانی، به شریف ترین وجهی نمود یافت. ایران ما در آن روزها، طی دو سدۀ پیاپی، بر اثر زور و نیرنگ بیگانه، و ناشایستگی بی مرز زمام داران خرافه پرستی که با سنت و تمدن ایرانزمین بیگانه تر از هر بیگانه ای بودند، کوچک تر شده بود، در ۲۱ آذر اما، بر این روند تباهی و تراشیده شدن پیوسته، نقطۀ پایانی نهاده شد.
۲۱ آذر اما نه بی پیشینه است و نه بی پَسینه: سنت شکوهمند پایداری ایرانی از همان فردای قادسیه و به زیر کشیده شدن درفش کاویانی که کاوۀ آهنگر برای نخستین بار بر ضد ضحاک و به پشتیبانی از فریدون برافراشته بود، آغاز شد. رستم فرخزاد، سردار بزرگ ارتش ایرانشهر، اگر چه شکست خورد و در کارزار با اهل بیابان، خون پاک خود را نثار میهن اش کرد، اما در برابر آن تازشگران و ضحاکان نو آئین آنچنان دلاورانه جنگید که روح تمدن ایرانزمین برای همیشه سربلند و شکست ناپذیر بر جای ماند. آری، ایران در قادسیه در هم شکست، اما نه به خاک افتاد و نه هرگز زمین گیر شد. خیلی زود، پایداری آن ابرمردان در آن شوم ترین روز تاریخ ایران به یک اسطوره فراروئید و خون ایستادگی و نه گفتن به دشمن نوین، در رگ های فرزندان ایرانشهر به چرخش درآمد.
ایرانیان،
همین روح واحد، یکپارچه، و شکست ناپذیراست که یگانگی ملی و پیوستگی فرهنگی قوم ما را در درازای تاریخ پر فراز و نشیب میهن فراهم آورده است. همین روح است که بابک های همۀ دوران ها را، در فراســوی زمــان، به یک تـن واحــد مبـدل می کنــد و آزادی آذربایجـان را به آزادی خرمشهر می پیونداند. روزی که در آن، مرد سبکسری طعم شکست را چشید که خود را سردار نوین قادسیه می نامید و بر آن شده بود تا از شورش کوری که خمینی با کودتای فرهنگی اش در جان میهن فروانداخته بود و دسته دسته سربازان وارسته و افسران بزرگ میهن را به جوخۀ اعدام می سپرد، بهره برداری کند و ایران را برای همیشه نابود گرداند. در آن لحظۀ تاریخی اما، با آنکه خمینی، با شرارتی ناب و دشمن شاد کن، دشنۀ نفاق و بد دلی و بدگمانی را در میان سربازان و سرداران ایرانی فرو کرده بود، همان روح کهن و یگانۀ ملی باعث شد تا از یکایک دلاوران ارتش شاهنشاهی تا همۀ سپاهیان و جانبازان میهن پرست بسیجی، همه در کنار هم و دوش به دوش یکدیگر، در راه پاسبانی از خاک و آب میهن جانفشانی کنند.
و امروز، در بزرگداشت روز رهایی آذربایجان از چنگال دشمن و پیوند منطقی آن با جبران قادسیه و آزادی پر شکوه خرمشهر، روی سخن من با همۀ نظامیان، به ویژه با سپاه پاسداران است: سرداران، در کجای تاریخ ایستاده اید؟ در سوی تاریکی ها و یا در میانگاه روشنی ها؟ در کنار ایران، و یا که نه، در برابر ایران؟ این پرسشی ست که یکایک شما باید به آن پاسخی روشن و بی پرده دهید، چرا که ایزد زمان، لحظۀ تعیین تکلیف تاریخی را برای ملت ما فرارسانده است و هیچ چیز سنگین تر و خُرد کننده تر از بارِ پرسشی نیست که هنگام درانداختن و پاسخ دادن اش فرارسیده باشد.
پس، با تکیه به هفت هزار سال تاریخ ایرانزمین از شما می پرسم: می خواهید پاسدار چه چیز باشید؟ پاسدار ایران و کیان تمدن و فرهنگ ایرانزمین، و یا که نه، پاسدار انقلاب ویران کننده و ایرانسوزی که خمینی پایه اش گذاشت؟ می خواهید پاسدار سی سال تاریکی و تباهی و جنایت عریان باشید، و یا پاسدار هفت هزار سال شکوه و درخشش و خردمندی؟ می خواهید آسمان ولایت خشم و ستم و جهل را پاسداری کنید که جز طوفان جنایت چیزی به مردمان این بوم کُهن پیشکش نکرده است، و یا که خیر، برانید تا آسمان سرشار از نیکی و پاکی ایرانزمین را نگهبانی کنید، که هرگز چیزی جز باران عشق و راستی بر سر فرزندان اش نبارانده و نخواهد باراند؟
امروز در ایران بیگانگانی حکومت می کنند که منادیان عدم اند و متولیان انکار، انکار راستی و زیبایی، انکار نیکی و سازندگی، انکار ایران؛ ما با بیگانگانی روبروئیم که جوان ایرانی را به جرم آنکه می گوید من آمده ام تا ایران ام را پس بگیرم، به گلوله می بندند و در زندان بر او، از دختر و پسر، با بی شرمی وصف ناپذیر، ددمنشانه ترین و غیر انسانی ترین رفتارها را روا می دارند. امروز نظام خلافت جهل و جمهوری دروغ، که نه از آزادی بویی برده است و نه از استقلال، کار را بدان درجه از بَد کرداری و اهرمن خویی رسانده است که جان انسان ایرانی را هم ارز آشغال می پندارد و حتی جرم آتش زدن سطل زباله نیز، توسط جوانان پاک نهادی که سلاحی جز دو انگشت شان به نشانۀ صلح و پیروزی ندارند، شکنجه و تبعید و یا حتی اعدام شده است. براین دور باطل اِشغال شدگی تمدنی و به جا نیاوردن ایرانیت باید نقطۀ پایانی نهاد و حکومت را، بی هیچ کم و کاستی، به ایرانی و مبانی ایرانی گری بازگرداند.
سرداران، پدر معنوی ایرانزمین، زرتشت بزرگ، می گوید: "بشنوید با گوش های تان بهترین چیزها را، به آن ها با چشمان روشن بین ذهن تان بنگرید، تا باشد که هریک از شما، از زن و مرد، پیش از آن هنگام که فرجام بزرگ فرارسد، در گزینش میان دو راه و دو باور، آن راه و باوری را برگزینید که به نیکی و راستی می انجامد".
سرداران، در فرایند این بازگشت به گوهر تمدن میهن، در فرایند بازگشت به فرهنگ آزادی و راست منشی ایرانی، شما که امروز در آستانۀ بزرگ ترین گزینش تاریخ ایستاده اید، کدام راه و باور را برمی گزینید؟ راستی و نیکی ایرانیت و یا دروغ ولایت و خلافت را؟ شما، به عنوان سرباز و افسر، خود را در کدام سوی جبهۀ تاریخ می پندارید؟ در جبهۀ آزادگی و بزرگی و یا در جبهۀ بندگی و صغارت؟ در جبهۀ ایرانشهر و در کنار رستم و هرمزان و فیروز، در کنار بابک و مازیار و مرداویج، و یا که خیر، در جبهۀ اهل تازش و سوزش، و در کنار خالد بن ولید و نعمان بن مقرن و سعد ابن ابی وقاص؟
و در نهایت، آیا به راستی می خواهید به عنوان کسانی که اونیفورم مقدس ایرانیت را بر تن دارید، پروانه دهید تا یک نهاد انسان ستیز، کهریزکی و ضحاک پرور که جز وارونگی ایران چیزی را نمایندگی نمی کند، به ایرانیان و جهانیان، به دروغ طوری وانمود کند که شما، میراث داران آزادگان را به گروگان گرفته است و تا سطح گزمه و مزدور و آلت دست فرو آورده است؟
آیا به راستی برآنیـد که سرنوشت خود و فرزنـدان خود و میهن گران تــر از جان تان را بـا نهادی شکنجه گر و رو به موت گره زنید تــا که در خود آگاهی تاریخـی ایرانیان نام تان را بـا بزرگ ترین ننگ ها یاد آورند؟ و یا که نه، برآنید که روی به پارسه و زادگاه آزادگان برگردانید؛ برآنید که در این فصل جا به جا شدن تاریخ، درفش کاویان تمدن ایرانزمین را از زمین بردارید؛ برآنید که با پشتیبانی خردمندانه از خواست های به حق و غیر خشونت آمیز نسل جوان ایران، شیوۀ آزادگی، رواداری ایرانشهری و منش هخامنشی را برگزینید؛ و در نهایت، برآنید که پای برشرافت بفشارید و گام در راه روشن سپاه جاوید کوروش کبیر نهید تا که اینچنین، نام نیک خود را در دفتر ایام، با ابدیت پیوند زنید.
سی سال دروغ و سنت تاریک و بیگانه ای که بر آن ایستاده است، و یا هفت هزار سال راستی و فروغ، پرسش این است.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
۲۱ آذرماه ۱۳۸۸

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

سی آبانماه، سالگرد قتل پروانه و داریوش فروهر


Image and video hosting by TinyPic




پرستو فروهر - آرش فروهر

در بزرگداشت داریوش و پروانه فروهر در دوازدهمین سالگرد به خون نشستگان، ما را همراهی کنید .

پرستو فروهر - آرش فروهر

مکان:

خیابان سعدی جنوبی، خیابان هدایت، کوچه شهید مردازاده، پلاک 22

زمان:

دوشنبه ३० آبان ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر ،

سالگرد قتل پروانه و داریوش فروهرآبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدیشامگاه شنبه سی یم آبانماه یکهزارو سیصد وهفتاد وهفت خورشیدی ، داریوش و پروانه فروهر دو مبارز نستوه پیرو مکتب مصدق بزرگ ، بدست ماموران عالیرتبه وزرات اطلاعات نظام ولایت فقها بگونه وحشتناکی دشنه آجین و مثله شدند آنهم درخانه خودشان . جنایتی که در طول تاریخ نظیر آنرا به ندرت می توان یافت . نظامی که خود را مجری و تابع قوانین اسلامی معرفی می نماید و هرساله در ایام ماه محرم در عزای شهدای دشت کربلا سیاه پوش شده و دسته های عزاداری به راه می اندازد ، مرتکب جنایتی گردید که نه تنها روی حکومت امویان را بلکه همه جنایتکاران تاریخ را سفید نمود . لشگریان یزید در یک نبرد رویا رو ، امام حسین و یارانش را کشتند ولی آنقدر شرف ومردانگی داشتند که به آنها اجازه دفاع ازخود را بدهند و دراین نبرد هیچ زنی را نکشتند تا چه رسد که مثله نمایند اما فرستاد گان عالیرتبه وزارت اطلاعات حکومت ولایت فقها نیمه های شب به خانه دو انسان شریف که تنها گناهشان دفاع از استقلال وبرقراری آزادی و عدالت اجتماعی در کشورشان بود و عمر پربارشان را در راه سربلندی میهن ورجاوندشان سپری نموده بودند ، یورش برده داریوش فروهر رستم زمانه را که دوره نقاهت را پس از یک عمل جراحی خطرناک می گذرانید در نهایت قساوت ، ددمنشانه با دوازده ضربه دشنه به شهادت رساندند و پروانه فروهر (اسکندری) شیرزن بیشه ایران زمین را که در بستر بیماری آرامیده بود در نهایت سنگدلی با بیست و چهار ضربه دشنه مثله نمودند. دست اندرکاران نظام فقها !! با این جنایت فجیع ، عاشورای دیگری را در تاریخ رقم زدند. جهت گرامی داشت تمامی جانباختگان راه آزادی ومساوات از انقلاب مشروطه تا به امروز ، باید اول آذرماه را روز شهدا نامید و هر ساله در این روز سیاوشان دیگری برپا نمود .
هم میهن گرامی !رهائی ازاین مصیبت دردناک نیازبه همبستگی ملی دارد . بخاطر میهن در بندمان باید کدورتها و اختلافات را که خواست سران نظام است کنار نهاده و دست به دست هم داد و به پا خیزیم و با درس گرفتن از شکست های یکصد سال اخیر باکمک هم ، میهن در بندمان را از زیر سلطه ستمکاران رها ساخته و دوباره آباد سازیم و هم در یک دادگاه ملی، باند تبه کارنظام فقها را به جرم خیانت به کشور و جنایتهای فجیع و حیف و میل بیت المال ملت و خارج کردن ثروت های باد آورده خود و بستگانشان به خارج کشور و همچنین رواج گسترده فقرو فساد در جامعه ، دریک دادگاه علنی به پشت میز محاکمه نشاند و با اجرای عدالت، مردم سراسر ایران را برای همیشه ازشرظلم و ستم رها ساخت. درآن زمان است که به خواسته برحق تاریخی خود یعنی استقلال، آزادی، برابری و عدالت اجتماعی خواهیم رسید و هم روان پاک جانباختگان راه آزادی و عدالت را هم از خشنود نموده ایم.


۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

مريم و مرضيه آزاد شدند


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان، در نخستین ساعات بعد از ظهر روز چهارشنبه مورخه ۲۷ آبانماه ۱۳۸۸(در ساعت ۱۵:۰۰ به وقت تهران) درهای زندان اوین به روی جمعیت هیجان زدۀ خارج از زندان گشوده شد و مریم رستم پور و مرضیه امیری زاده پس از ۲۵۹ روز حبس آزاد شدند.
دنیای مسیحیت نزدیك به ۹ ماه مشغول دعا و شفاعت برای این زندانیان مسیحی بود. دیدن این همبستگی و اتحاد، محبت و دعای هزاران کلیسا و سازمان و خبرگزاریهای مسیحی در سراسر دنیا در تمام سطوح برای ایرانیان مسیحی در تلاش برای آزادی این عزیزان بسیار امید بخش و دلگرم کننده بود.
بسیاری از سازمانهای مدافع حقوق بشر، ایمانداران مسیحی و كلیساها در غرب برای آزادی "مریم و مرضیه" چه از نظر سیاسی و چه مذهبی با ارسال درخواست و طومارهایی برای مقامات و مسئولان حكومت ایران خواستار آزادی این دو هموطن مسیحی شدند.
ایمان تزلزل ناپذیر این دو دختر مسیحی ایرانی که بخاطر گرویدن به مسیحیت از اسلام با ارتداد و یا دست کم حبس ابد روبرو بودند، برای صدها هزار ایماندار ایرانی که همچون ایشان آزادی خود را بخاطر پیروی از محبت ی که در ایمان به مسیح بدست آورده اند به مخاطره انداخته اند مایۀ بسی دلگرمی و قوت قلب بوده است.
این دو شهروند مسیحی به آزادی که مولفه های آن همچنان در بند اسیر است قدم نهادند. این در حالی است كه اكنون آنان بسیار نحیف و رنجیده و در شرایط بد جسمی بسر میبرند که بخاطر عدم رسیدگی پزشک در زندان میباشد.
به گزارش fcnn ، سازمان ایلام که این خبر را منتشر نمود به نقل از کشیش سام یقنظر گفت: "مریم و مرضیه" الهام بخش همۀ ما شدند. عشق آنها به خداوند عیسی و وفاداریشان به خدا شهادت بسیار متحیرکننده ای است.
وی افزود: "با اینکه در زندان سلامت جسمانی آنان بسیار صدمه دیده است، لیکن همانطور که از ایشان انتظار میرفت امانتدار خوب خداوند بودند و در این راه درحضور خداوند شاد و خرسند هستند."
بنابر اظهارات ایلام: " و بر طبق گزارشها، علیرغم فشارهای وارده از سوی مقامات در طول جلسات سخت بازجویی و دادگاهی، این دو شهروند مسیحی از انكار ایمان خود سرباز زده اند.
مریم و مرضیه پس از آزادی از زندان بسیار کوتاه اعلام کردند: " کلمات قادر به بیان تشکراتمان از خداوند و ایماندارن مسیحی که برای آزادی مان در دعا و فعالیت بودند نیست."
مریم رستم پور ۲۷ ساله و مرضیه امیری زاده ۳۰ ساله كه نزدیک به ۱۰ سال پیش، از اسلام به مسیحیت گرویده بودند، در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۷( ۵ مارچ ۲۰۰۹ ) بخاطر اعتقادات و باورهای دینی اشان توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مدت ۲۵۹ روز را در زندان اوین بسر برند.
شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان FCNN، از تمامی کسانی که توجه عمیق به این مسئله نشان دادند و به طرق مختلف برای این موضوع در دعا و تلاش بودند، از سوی این دو خواهر مسیحی قدردانی و تشکر میکند.
مصائب "مریم و مرضیه" در واقع جدایی های عقیدتی و مذهبی را شکست و بدن مسیح را در یکپارچگی و دعا گرد هم آورد. ما همراه با تمامی مسیحیان آزادی این دو خواهر كلیسایمان را جشن میگیریم و از شما میخواهیم برای ایمنی ایشان در خارج از زندان، بهبود سلامت جسمی و روحی و برای حمایت از كلیسا ی ایران و ایماندران داخل در دعا باشیم.

۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

بيانيۀ شاهزاده رضا پهلوی در مورد ناديده گرفتن حقوق انسانی اقوام ايرانی



Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic

هم ميهنانم،
اعدام بی رحمانه ی احسان فتاحيان باری ديگر گوهر ضد انسانی و جَنَم ضد ايرانی ولايت مرگ وجهل را نمايان کرد؛ اين حکومت اشغال گر و ايران ستيز که برای بر جا ماندن خود دست به هرگونه پليدی و جنايتی می زند و در عين حال مدعی برخورداری از برترين حقيقت ها نيز است،آيا به راستی حق را نمايندگی می کند؟ آيا طی اين سی سال هرگز انسان را رعايت کرده است؟آيا طی اين سی سال هرگز ايرانيت را به جا آورده است؟ پرسش اين است: اين ها برامده از کدامين وحشت سرای تاريخ،برخاسته از کدامين سنت و مکتب اند که از هنگام ورود ناگوار اش به خاک ايرانزمين،برای ايران و ايرانی جز رنج و درد و مرگ هديه ی ديگری نداشته و چيزی، جز رگبار اندوه وطوفان بيم نبوده است؟ايرانيان،آنچه که خمينی پايه گذاشت و کسانی، غرقه در نوستالژی خون و خشونت، امروز از آن به راه طيبه ی امام ياد می کنند و خواهان بازگشت تام و تمام به آن اند، يک نظام آپارتايد محض بود که برترين ويژگی اش، تا به همين امروز، بخش کردن انسان ها به خودی و غير خودی، و يا، کافر ومومن بوده است؛ کافر، و يا غير خودی، هر آن کس است که خواستار حق است و معترض وجستجوگر آزادگی و آزادی، و مومن نيز کسی ست که به پشتيبانی کورکورانه از اقلیت حکومتی برخيزد و خارج از مدار نَفَس گير ولايت گام ننهند، چرا که جز اين، شايسته ی بزرگ ترين کيفر ها خواهد بود.
هم ميهنانم،
نظام آپارتايد ولايی که سيادت و سروری يک طيف غير مولد را بر همه ی ديگر قشر ها و گروه های اجتماع رسميت بخشيده است، برای خود حق مطلق تفسير و روايت در همه ی زمينه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سياسی و دينی قائل است و با تکيه به اين حق مطلق، که اصولا ناقض هر گونه برداشت اصيل از مفهوم حق است، هر آن کس را که مطابق منافع او عمل نکند،محارب، مفسد و مُرتد ناميده و در نهايت به حذف و نابودی فيزيکی اش دست می زند.در اين ميان آن دسته از هم ميهنان ما که بطور آشکار از آئين و مکتب ولايت محوران حکومتی پيروی نمی کنند، هدف فشارها و تبعيض های دوگانه هستند؛ در کناردراويش و عارفان ميهن ما که حکومت فقيهان از هيچ فرصتی برای پايمال کردن حقوق اوليه ی آنان چشم پوشی نمی کند، دو تا از شريف ترين و بلند آوازه ترين تيره های قوم ايرانی، يعنی بلوچ ها و کردها، بزرگ ترين رنج ها رادر اين سی سال برده اند. آن ها از هر غير خودی ای غير خودی تر شمرده شده اند، و اين در حالی ست که تاريخ ايران بدون اين راستين ترين فرزندان ايرانزمين پنداشتنی نيست و اصولا تمدن ايرانی هرگز هيچ يک از فرزندان خود را غير خودی ندانسته و امروز نيز نمی داند؛
عزيزانم،
در فردای برچيده شدن اين نظام آپارتايد و اشغالگر که جز ويرانی ايران و خواری ايرانی دستاوردی نداشته است،همه ی فرزندان کوروش برای ايرانی آباد و آزاد، شانه به شانه ی هم خواهند کوشيد ودر زير آسمان آبی ايرانشهر، همه ی ايرانيان پاک نهاد با هم در شادمانی و آسايش و آشتی خواهند زیست.
هم ميهنان،
شک نکنيم: در ايرانی که از دست اغيار بد نهاد باز اش خواهيم ستاند، هيچ کس بر هيچ کس برتری نخواهد داشت.مرگ اجباری و نابهنگام احسان عزيزم را از سوی ملت بزرگ ايران به خانواده ی گرامی و همه ی بازماندگان و دوستان اش تسليت می گويم و خود را در اندوه بزرگ شان شريک می دانم؛ خون او به هدر نخواهد رفت، وايرانزمين نام يکايک فرزندان دلير اش را در حافظه اش ثبت خواهد کرد.
خداوند نگهدار ايران بادرضا پهلوی
٢٣ آبان ماه١٣٨٨

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

شاهزاده رضا پهلوی: آیا می توان ساکت نشست و هیچ نگفت؟

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic
رضا پهلوی، وليعهد ايران، و يا به گفته هوادارانش "اعليحضرت شاه" رویدادهای پنج شش ماه اخیر ایران را شايد بيش از هر ايرانی ديگر در تبعيد پیگيری كرده باشد. من او را این هفته در هتلی در واشنگتن كه نزديك محل سکونت اوست ملاقات كردم. او به هنگام گپ معمولی مان تلفن همراه مجهزش را از جيب بيرون آورد تا از آخرين خبرهای تظاهرات خیابانی مردم در تهران مطلع شود. سركوب مردم و خفقان حاكم بر جامعه توسط دولت احمدی نژاد كه پس از انتخابات تقلبی تابستان در مقام خود ابقا شد، رضا پهلوی را به شدت خشمگين كرده است. او می گويد:«وقتی فکر می کنم که ما ايرانيان از طریق اين افراد جنگ طلب و حامی تروريست و کسانی که هولوکاست را منکر می شوند به دنیا شناسانده می شويم، آيا می توانم ساکت بنشینم و هیچ نگویم؟ من در برابر فعالیت هایم چشمداشتی ندارم ولی مبارزه می کنم زیرا مبارزه وظیفه من است."شاهزاده چهل و نه ساله ايرانی كه از زمان سقوط رژيم پدرش در تبعيد بسر می برد، شخصیتی سرشناس در میان سه تا چهار مليون ايرانی خارج از كشور است. وی، به ویژه پس از انتخابات اخير، بار دیگر خواهان انجام نافرمانی مدنی در داخل ايران و پشتيبانی گسترده جهانی از ايرانيان شده است. بسياری از هوادارانش از داخل ايران به وی خبر می دهند كه رژيم در حال فروپاشی است و او مشتاقانه در اتتظار سقوط رژیم است. رضا پهلوی می گويد: «پايان رژيم نژادپرست افريقای جنوبي، و نظاميان "خونتا" در امريكای جنوبی، و مهم تر از همه، سقوط اتحاد شوروی کمونیست فقط به دست مردم آنها صورت گرفت. لیکن هيچكدام از آنها بدون پشتيبانی کشورهای خارجی ممکن نبود. این پشتیبانی اما به معنی دخالت یک قوای اشغالگر نبود كه بيايد و رژيمی را عوض كند. به نظر من این کار هیچ مشروعیت ندارد».تجربه تلخ مداخله نيروی خارجی در عراق سبب شده تا رضا پهلوی به اهمیت بدفرجام چنین مداخلاتی بیشتر پی ببرد و پرهیز از آن را توصیه کند. وی معتقد است: «تغييرات در ايران بايد به وسيله نافرمانی مدنی و به دور از خشونت انجام گيرد و من بر اين موضوع تاكيد دارم. ما نمی توانيم تغيير را به هر قيمت بخواهيم زیرا موضوع یکپارچگی ایران برای ما مهم است. تغییرات باید ناشی از خواست مردم باشند. ولی مگر می شود با ناديده گرفتن عقايد مردم و آرای آنان، از خواست آنها مطلع شد؟» رضا پهلوی سپس می گويد با کمک اینترنت، که اینک به یک ابزار پرقدرت تبدیل شده است، می تواند تمامی رویدادهای داخل ایران را تقریبا در همان زمانی که روی می دهند پیگیری کرده و آن را به خدمت هماهنگ کردن پشتیبانی نیروهای هوادار دمکراسی و حقوق بشر در ایران بگیرد. به نظر می رسد این فعالیت نیروی او را افزون کرده و او را بیش از پیش مشتاق تغییر و تحول در ایران ساخته است. وی می افزاید: «همين الان كه داريم صحبت می كنيم مردم ايران باز هم در خيابان ها به دست لباس شخصی های چماقدار حکومت سرکوب می شوند». وی دليل این سرکوب را همانا جدائی مردم از رژيم می داند.رضا پهلوی اگرچه با هرگونه دخالت نظامی خارجی در كشورش به شدت مخالفت می ورزد، لیکن از قدرت های غربی، و به ویژه آمریکا که در پی برقراری گفتگو با رژیم اسلامی در تهران است، انتظار دارد که صریح و مستقیم از مردم ایران که به مخالفت با رژیم اسلامی برخاسته اند، پشتیبانی کنند. وی می گوید: «امروز مردم در خيابان های ايران فرياد مي زنند "اوباما، اوباما، يا با اونا يا با ما". اين پيام مردم ما به کشورهای خارجی است. ما به اوباما و ديگر رهبران دنيا می گوئيم كه به كمك شما نياز داريم. اگر مايليد كه با رژيم ما گفتگو کنید، به خودتان مربوط است، ولي آيا زمان آن نرسيده كه پس از سی سال با ما نیز گفتگو كنيد؟ جنبش سبز می گويد ما می خواهيم از اين رژيم عبور کنیم. هواداران جنبش سبز به پلورالیسم اعتقاد دارند و کسانی هستند كه می گويند ما بايد به عقيده هر كسی احترام بگذاريم و از آن دفاع كنيم. جوانان امروز ايران بسيار متفاوت از آن کسانی هستند كه سی سال پيش خواهان يك رهبر بزرگ با يک ايدئولوژی بزرگ بودند. هواداران جنبش سبز کسانی هستند كه حقوق بشر را به مثابه خشت اول همه خواسته هايشان پذیرفته اند. آنها خواهان نظامی مبتنی بر عدالت هستند و نه نظامی که در آن یک نفر بگويد: "من تنها نماينده خداوند بر روی زمين هستم و قانون همان است كه من می گويم"».شاهزاده رضا پهلوی تظاهرات چند ماه گذشته را كه اکثر آنها به دست سپاه پاسداران به خشونت كشيده شد، بسيار موثر می شمارد و می گويد: «مخالفت با رژيم و درک ضرورت تغییر، با وجود تلاشی که رژیم برای سرکوب و تحمیل خشونت و خفقان می کند، تقریبا به نقطه جوش رسیده است. چيزی كه دنيای خارج بايد درك كند اين است كه با نزدیک شدن به این نقطه، رژیم نیز بیش از پیش به فروپاشی نزدیک می شود. تهديد رژیم از سوی مردم بزرگترين و تنها برگ برنده در دست جامعه بین المللی است. این نکته بسی مهم تر از مذاکرات بی نتیجه و دیپلماسی شکست خورده است».رضا پهلوی گمان نمی کند که جهان غرب و به ویژه آمریکا متوجه این نکته باشند. از همین رو می افزاید: «اگر مردم در خیابان های تهران شعارهایی به زبان انگلیسی حمل می کنند، برای این نیست که نشان دهند انگلیسی بلدند! آنها می خواهند به جهان خارج پیام دهند. غرب بايد چشم هایش را باز کند و ببيند كه پایه های رژيم ترک برداشته و نمی تواند مدتی طولانی دوام بیاورد. نمی توان با باتوم بر سر مردم کوبید و امید داشت که آرامش برقرار شود».وی سپس می افزاید: «مهره های اصلی حكومت در تهران همگی می دانند مشروعيت رژيم به پرسش کشیده شده است. مذهبی های افراطی از چگونگی روند مذاکرات هسته ای به خشم آمده اند اما موضوع درگیری ها از پرده بیرون افتاده و آنها دیگر نمی توانند اختلافات خود را پنهان کنند».به نظر رضا پهلوی اعتراضات و تظاهرات داخل تاثير مهمی بر مذاكرات هسته ای داشته است. او می گوید: «چرا احمدی نژاد که منكر هولوكاست است در مذاكرات وين انعطاف نشان می دهد؟ زیرا او به عنوان رییس قوه مجریه دارد نتیجه کارهایش را در خیابان های تهران می بیند. و سپاه پاسداران به او می فهماند که حرف آخر را در این میان چه کسی می زند.» وی می افزاید: «اگر غرب با دیدن نرمش از سوی رژیم، از پشتیبانی مردم برای اینکه جمهوری اسلامی را پشت سر نهند، دست بردارد آنگاه ما در برابر تهدیدهای هسته ای تسلیم شده ایم. ما هنوز یک فرصت زمانی داریم و این برای مردمی که هم اکنون در تل آویو زندگی می کنند مسئله مرگ و زندگی است.»او می گويد: منافع غرب در تغییر رژیم به مراتب بیش از فقط رفع تهدیدات هسته ای است چرا که آن وقت «با پشتيبانی رسمی رژیم ايران از تروريست ها چه خواهيد كرد؟ با موضع قدرت روسيه در كنترل كامل منابع گاز و نفت برای ارسال به اروپا چه خواهيد كرد؟ شما فعلاً در حال بازی موش و گربه هستید. ولی به زودی دیگر خیلی دیر خواهد بود».شاهزاده رضا پهلوی بهترین حالت را در اعمال تحریم های بیشتر با پشتیبانی سازمان ملل متحد می داند لیکن معتقد است روسيه و چين مانع تراشی خواهند کرد و اين امر فقط به دلیل منافع استراتژيك و بازرگانی اين دو كشور در ايران نيست: «امروز در ايران مردم پلاکاردهایی را حمل می کنند که بر آنها نوشته شده است: "مرگ بر روسيه» و «مرگ بر چين". دیگر سفارت امريكا لانه جاسوسی نيست بلکه مردم شعار می دهند: "سفارت روسيه، لانه جاسوسيه". روس ها، برای نخستین بار از زمان پتر كبير به این سو، با دسترسی به آبهای گرم در ایران جا خوش كرده اند. این رژيم شديداً وابسته به پشتيبانی روس هاست و از همین رو آنها نیز به پشتيبانی از رژيم اسلامی در مقابل امريكا و اروپا ادامه می دهند. رژیم بدون اين پشتيبانی هيچ تکیه گاهی ندارد و خود و طرفدارانش هم اين را به خوبی می دانند».شاهزاده رضا پهلوی می افزاید: «حتی اگر سازمان ملل نتواند با تحريم ها موافقت كند ما هنوز امکان تحريم های چندجانبه رادر اختيار داريم به اضافه توافق هائی كه می تواند بين امريكا و متحدان اروپایی اش انجام گيرد. ما به تحريم های هوشمند نياز داريم تا رژيم و دستگاه حكومتی را تضعيف كند. ولی من از هيچ اقدامی كه به مردم صدمه بزند پشتيبانی نمی كنم». وی تأکید می کند: «به عنوان مثال، می توان دارائی ها و سرمايه های سران رژيم و هم چنین سرمایه های سپاه پاسداران را در خارج هدف قرارداد و محدودیت هایی را برای سران رژیم و سپاه از جمله در مسافرت های خارجی و صدور ویزا تشدید کرد.» رضا پهلوی هنوز هم نمی تواند نرمش غرب را به ویژه در مورد مسئله مهمی مانند تولید سلاح هسته ای توجیه کند و می گوید: «آنها با رژيم فاشيست در آلمان نازی جنگيدند، با رژيم نژاد پرست در افريقای جنوبی مقابله كردند، همچنين با حكومت های توتاليتر در بلوك شرق مبارزه کردند. حالا ما امروز در ايران رژيمی داريم كه ترکیبی از هر سه آنهاست و هيچكس كاری علیه آن انجام نمی دهد».وی ادامه می دهد: «نشانه ديگری كه سبب می شود وابستگان به رژيم احساس كنند زمانشان به پایان نزدیک می شود این است که همگی نگران آینده شان هستند و اینکه در صورت فروپاشی رژیم چه برسرشان خواهد آمد. به همین دلیل، من عدم خشونت را توصيه می كنم؛ نوعی مصالحه و بازنگری همگانی مانند آنچه در افريقای جنوبی روی داد. ما به تمام مردم نياز داريم تا خود بخشی از راه حل برای رسیدن به يك جامعه آزاد باشند» و می افزايد :«من از زمان جنگ ايران و عراق با اعضای سپاه پاسداران تماس داشته و دارم. من می دانم كه آنها می دانند وضعيت ديگر قابل ادامه نيست. اين سپاهيان هم سن و سال خود من هستند. آنها در زمان جنگ جوانانی كم سال بودند كه كلاشنیكف به دست در جبهه ها می دويدند ولی امروز آنها در سنين بالای چهل و پنجاه و دارای خانواده و فرزندند. آنها دچار سردرگمی شده اند. آنها می گويند اين آن چيزی نیست كه ما به خاطرش جنگيديم. می توانيد تصور كنيد كه بسیاری از آنان مايل به كناره گيری هستند ولی، همزمان، نگران زندگی خود و خانواده شان پس از تغيير رژيم اند. راه حل اين مشكل بايد بر مبنای عفو عمومی و آشتی ملی باشد. مجازات اعدام بايد حذف و بر دور خشونت نقطه پایان نهاده شود».رضا پهلوی باور دارد که: «حكومت دينی اعتبارش را از دست داده و مذهب ديگر خط ممنوعه برای گفتگو نيست. همان مردمی كه سی سال پيش فكر می كردند خمينی منجی آنهاست، امروز می گويند اشتباه كرده اند. ايران به پایان یک چرخه تاریخی رسیده است».شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به توصیه رونالد ريگان به گورباچف که بیست سال پیش [که با اشاره به دیوار برلین] به او گفت: «آقای گورباچف، این دیوار را خراب کنید!» می گوید: «آقای خامنه ای، این دیوار را خراب کنید!» وی پس از سی سال، هنوز غربت را دردناک می داند و می گوید: «من دوران کودکی ام را به یاد دارم. تمام مناظر کشورم را از آن دوران به خاطر دارم و هر جای دنیا که باشم به یاد کشورم هستم. من کشورم را نفس می کشم. آن را زندگی می کنم. من می خواهم برای سرزمینی که وطن می خوانمش، کاری انجام دهم.این وظیفه من است».در پاسخ این پرسش که آیا آماده است بر تخت پادشاهی بنشیند، می گوید: «من هرگز به اینکه چه نقشی در آینده داشته باشم، نبوده ام و امروز فقط یک مأموریت برای خود قائل هستم: قصد دارم هم میهنمانم را تا جایی همراهی کنم که بتوانند آزادانه به پای صندوق های رأی رفته و خود درباره سرنوشت خویش تصمیم بگیرند. آن روز وظیفه من به پایان می رسد. پس از آن، اگر مردم هنوز بخواهند که من نیز نقشی داشته باشم، اعلام خواهند کرد و اگر هم نخواهند، من بر آن گردن خواهم نهاد».
شنبه 7 نوامبر 2009کیهان آنلاین