۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

من آریایی ام


Image and video hosting by TinyPic



من آریایی ام .

خدای من ایران است.

پیامبر من کورش بزرگ است.

امامان من داریوش بزرگ،خشایار شا،مازیار،انوشیروان عادل،بابک خرمدین.

امام زمان من کاوه اهنگر است.

روحانیون من فردوسی،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سینا.

کتاب مقدس من شاهنامه است .

اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.

عاشورای من قادسیه است.

شهدای من رستم فرخزاد و یزدگرد است.

پرچم من درفش کاویانی است...

بهشت من ازادی است.

عید من مهرگان و نوروز است.

محراب من دل است.

دین من عشق و دانش است.

ایمان من خرد است.

خوی من ...هخامنشی است.

دوست من اشو زردشت و دشمنم تازیان.

ذکر من پاینده ایران است.

مذهب من اریاییست.

من ایرانیم،من اریایی ام

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

فقط یک ایرانی


Image and video hosting by TinyPic

فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با ۱۸ آی دی یاهو رو داره!
فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!
فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از سلام و احوالپرسی گرفته تا فحش ... استفاده کنه!

فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.
فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن عاشقته! و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!
فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند و پر از اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند و به هیچ وجه آدم ها نمی تونند هر دو خصلت را داشته باشند
فقط یک خواننده زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو کوه و کمر آواز بخونه
فقط یک پسر ایرانیه که بعد از ازدواجش تازه بیاد دوران شیرخوارگیش میوفته و به مادرش وابسته میشه
فقط یک فروشنده ایرانیه که اگه وارد فروشگاه بشی و مثلا یک پیراهن را ازش بخوای بیاره تا پرو کنی میگه "اگه میخری بیارمش"
فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته
فقط خانمهای ایرانی هستند که دچار عارضه پوستی هستند و رنگ پوست صورت با گردنشون 6 درجه فرق میکنه
فقط در ایرانه که داشتن زن با 7،8 تا دوست دختر امری اجتناب ناپذیره
فقط در عروسی ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتره
فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره
فقط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت با کسایی که باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی
فقط یک خانم ایرانیه که توی سوپر مارکت، سلمونی، مهمونی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه 25 سانتی میپوشه
فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!
فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟
فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا زنده است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!
فقط در ایرانه که ابروی دختراش 6 خط بالاتره
فقط در ایران بعد از طلاق، زنه فاسد بوده و مرده دیوانه!
فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرمای تابستون چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل
فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه
فقط یک پدر و مادر ایرانی هستند که چه بچشون 4 سال داشته باشه چه 40 بازم این اجازه را دارن که حتی به آب خوردن بچشون نظارت کامل داشته باشن
فقط ایرانی ها هستند که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه
فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه 40/50 کیلو اضافه بار دارن
فقط یک خانم ایرانی میتونه که در یک استخر هتل 5 ستاره با گن و لباس زیر بیاد تو آب چون فکر میکنه هر گردی گردوست
فقط ایرانیها هستند که باز هم در رستوران همون هتل دوربین بدست از غذا و همه توریستهای دیگه در حال خوردن غذا بدون اجازه فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم
فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره ميچرخه.
فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه.
فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تا پیش دوست دخترش کلاس بزاره!
فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر، می تونه فیلتر رو دور بزنه!
و در آخر فقط یک ایرانی می تونه وقتش رو برای خوندن این چرندیات تلف کنه!

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

سوال شاهنشاه اريامهرازمردم ایران


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

اگر فقر میخواستید!

اگر درد میخواستید!

اگر نکبت میخواستید!

اگر اعدام میخواستید!

اگر تجاوز میخواستید!

اگر کوفت میخواستید!

اگر تحریم میخواستید!

اگر توهین میخواستید!

اگر بیکاری میخواستید!

اگر گرانی میخواستید!

اگر بدبختی میخواستید!

اگر شکنجه میخواستید!

اگر بدهی جهانی میخواستید!

اگر کشتار عزیزانتان را میخواستید!

اگر واگزاری دریای خزر را میخواستید!

اگر بی اعتباری و خفت جهانی میخواستید!

اگر زیر سلطه چین و شوروی را میخواستید!

اگر واگزاری سرمایه ملی به عربها را میخواستید!

اگر حجاب و تو سری خوری برای زنان میخواستید!

اگر دزدی اموال ملی و خروج ثروتهای نفتی میخواستید!

چرا به خودم نگفتید؟

محمد رضاشاه پهلوی

با تشكر از شراره ايران

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

از زبان رفیقمون محمود!کی چیکاره میشد؟

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

چند وقت پیش بود که گویا این رفیقمون محمود یه جایی افاضات کرده بود که انبیاء الهی از خداشون بوده که در زمان ما زندگی کنن(نقل به مضمون).
این جمله منو خیلی به فکر فرو برد و پیش خودم گفتم راستی اگه انبیاء و اولیاء الان در زمان حکومت اسلامی تو ایران زندگی میکردن چیکاره میشدن؟
من نظرمو مینویسم تا نظر شما چی باشه:
انبیاء الهی:
نوح: ریاست سازمان کشتیرانی و سرپرست باغ وحش تهران.
لوط: دایره مبارزه با مفاسد اجتماعی و شهردار یکی از شهرهای ایران که اسمش یادم رفته!
یونس: سرپرست شیلات.
سلیمان: وزیر دارایی، ریاست سازمان هواپیمایی کشوری، و رییس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد.
ابراهیم: ریاست حج و اوقاف و سرپرست کشتار گاه تهران.
یعقوب: ریاست فدراسیون کشتی.
یوسف: ریاست بنیاد رسیدگی به شکایات طلاب جوان در حوزه علمیه قم و امام جمعه همون شهری که اسمش یادم رفته بود!
خضر: همین الان با اسم مبدل "جنتی" عضو شورای نگهبانه.
موسی: سرپرست سیرک تهران.
عیسی: ریاست آسایشگاه روانی کرج.
محمد: ریاست بنیاد ازدواج.
امامان علیهم السلام:
علی: ریاست بنیاد مستضعفان.
حسن: سرپرست طرح خانه های عفاف.
حسین: ریاست بنیاد شهید.
زین العابدین: ریاست سازمان بیمارستانهای کشور.
محمد باقر: معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در هنرهای نمایشی و حرکات موزون.
جعفر صادق: ریاست دانشگاه آزاد اسلامی.
موسی کاظم: سرپرست سازمان زندانها و تولیت آستان قدس رضوی.
رضا: ریاست انجمن حمایت از حیات وحش.
جواد: معاون شهرداری در امور جنوب شهر تهران.
هادی: معاونت انتقال برق در وزارت نیرو.
حسن عسکری: ریاست ستاد مشترک ارتش.
صاحب الزمان: نماینده ولی فقیه و امام جمعه تهران.
در ضمن اسم ابوالبشر حضرت آدم توی این لیست نیست.
چون آدم بوده و مطمئنن نمیتونسته توی این حکومت دوام بیاره.

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

بزرگترين تور ملكوت

Image and video hosting by TinyPic
تور بزرگ ملکوت
سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ
- بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگی، هنری، تفريحی ملکوت
- بازديد از پل زيبای صراط
- بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه
- تجربه ی سفری زيبا بر روی شير عسل های رودخانه های بهشت
- بازديد از بارگاه الهی و خانه ی جبرائيل
- بازديد از اژدهای دو سر
******
هزينه های تور شامل :
- هزينه ی جابه جايی و اقامت همراه با صبحانه
- هزينه ی ويزای بهشت
- هزينه ی جا به جايی با قاليچه ی پرنده
- هزينه ی خدمات جانبی( حوری ,.....)
علاقه مندان می توانند برای شرکت در تور و کسب اطلاعات بيشتر هر چه سريع تر با عزرائيل تماس بگيرند!
کنسرت بزرگ هايده و مهستی با حضور افتخاری ايرج بسطامی
مکان: آمفی تئاتر اصلی بهشت، آسمان هفتم!
زمان: جمعه ی آینده
علاقه مندان برای تهيه ی بليط می توانند تا آخر وقت اداری چهارشنبه فوت شوند
با تشكر از حميد نواي كانادا

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

شعر بسيجيان در باره حجاب

Image and video hosting by TinyPic

شعری که توسط خیمه عاشقان ولایت، بانیان سفاهت، شارعان شقاوت، منادیان ذلالت و ساقیان وقاحت سروده شده
خواهرم ای دختر ایران زمین


در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز

یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟

خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو

خیمه گاه عشاق الحسین


پاسخی که زری خانم برای این خیمه گاه سرشار از بلاهت و وقاحت و شقاوت و ذلالت و خباثت و عاری از شرافت و ظرافت و بصیرت فرستاده اند:

ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت

خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن

چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید

زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو

از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو

هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار

یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین

همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو

جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور

من لباس تنگ میوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله

میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس

زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری

طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد

زری دلنشین

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

بيايد ما هم بابك خرمدين باشيم

Image and video hosting by TinyPic
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین


روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند
ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!
بابك گفت: خواهید دید.
چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود
به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )
چنین بوده است :
تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند
اما تو ای افشین . . . در انتظار
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابك یعنی چوبه‌ی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را می‌بُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و ..... ، حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند
.

(تولدی دیگر-شجاع الدین شفا).

با تشكر از علي ايران