۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

يه توپولف دارم كه روسي يه


Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic


امروز جوانگرايي، غني‌سازي و نخبه‌گرايي در مملكت، هيات دولت و باقي جاها را به شما ثابت مي‌كنيم؛ ‌خواهر رجب، 6 ساله، از يكي از شهرهاي داخلي ايران، شعري گفته و براي ما فرستاده است كه آن را براي شما عينا چاپ مي‌كنيم. البته چند توضيح داخل پرانتز را كارشناسان ارشد ما اضافه كرده‌اند.

سرود بين‌المللي
يه توپولف دارم كه روسي يه
سرخ و سفيد و آبي يه
[در اينجا مي‌بينيد كه در تاريخ ادبيات عاميانه، رد پاي روس‌ها كاملا مشهود است و در اين شعر به رنگ پرچم روسيه كه سرخ و آبي و سفيد است، اشاره مستقيم شده است.]
هر دفعه مي‌خوره زمين
40، 50 تا ايراني فدا مي‌شن
نمي‌دوني تا كجا مي‌رن
تا سياست‌خارجي بالا مي‌رن
[الف- در اينجا شاعر يا همان خواهر رجب، اشاره ظريفي به سقوط هواپيما و عروج ناخواسته ايراني‌ها توسط تلاش شبانه‌روزي برادران دلسوز و زحمتكش روسي مي‌كند. در كل روس‌ها هميشه در فكر رهايي ما از بند ماديات و پيوستن به آرامش ابدي هستند!
ب- شاعر در اين بيت به صورت تخميني به آمار 40، 50 نفره سقوط هواپيما اشاره مي‌كند، كه البته بين دانشمندان و هيات دولت در اين‌باره اختلاف است.
پ- همچنين شاعر اشاره بسيار نازكي كرده است به نزديكي بيش از حد و خارج از عرف روابط ايران و روسيه كه هر دفعه منجر به زمين گرم نشستن ايرانيان و باقي چيزها شده است.
ت- شاعر همچنين اوج موفقيت سياست خارجي مملكت را تا خيلي خيلي بالا در نظر مي‌گيرد. يعني تا جايي كه روح شما، بعد از مرگ، در آنجا به پرواز در مي‌آيد، احتمالا در حريم هوايي روسيه!]
من اين هواپيما رو نداشتم
نفتام رو مفت فروختم
[خواهر رجب، كه 6 سال بيشترش نيست، در اين بيت به صورت رمز و اشاره مي‌گويد: من اين هواپيما رو نداشتم / نفتام رو مفت فروختم! در معناي اين بيت بين شعرشناسان و آقا لاريجاني و آقا ولايتي و آقا متكي و اينا اختلاف شديدي مي‌باشد.]
پوتين بهم عيدي داد
شمارشگر روسي داد
از خزر يه‌عباسي داد
[الف- شاعر در نهايت نتيجه‌گيري مي‌كند كه ما تحريم هستيم و آمريكا و اتحاديه اروپا بد هستند اما روسيه خيلي هم مهربان است كه به ما تبريك مي‌گويد و به ما دست مي‌دهد. براي همين عمو پوتين و آقا مدودف و اينا در كل خيلي قشنگ مي‌زنند.
ب- خواهر رجب در اين بيت، به مسائل اخير ايران، انتخابات، روسيه و شمارش آرا اشاره كرده است.
پ- خواهر رجب همچنين سهم يك‌عباسي ايران از درياي خزر را همين‌طوري الكي پيش كشيده است، كه اين موضوع به ما وباقي ايراني‌ها مربوط نيست!]

اين شعر را خواهر رجب براي ما فرستاده بود. آفرين دخترم. شعر خيلي خوب مي‌گويي اما هنوز به وزن‌هاي هجايي زياد آشنايي نداري. بيشتر شعر بگو و كمتر روزنامه بخوان تا بعدا بتواني سخنگوي دولت شوي. اگر دوست داري شعر زياد بخوان و كتاب كم بخوان تا بعدا بتواني وزير كشوري چيزي شوي. در كل خيلي استعداد داري، باز هم شعر بفرست. آفرين.

پوريا عالمي


عکس روز 4 مرداد


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

اقای مدیری ، شبهای برره را ول کن بچسب به شبهای تهران


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


دوست عزیز جناب مهران مدیری

هیچ کسی منکر این واقعیت نیست که چارلی چاپلین یک نابغه بزرگ سینما بود اما چیزی که چارلی چاپلین را از یک هنرمند توانا به یک استوره تبدیل کرد نه کلاه و کفشش بود و نه عصای معروفش چون معروفیتش را سالها بود که یدک میکشید

استوره شدن چاپلین زمانی بود که در فیلم دیکتار بزرگ در لباس هیتلر رفت و با هنرش او را به تمسخر گرفت و به جرات میتوان گفت که کاری که چاپلین کرد ارزشش خیی بالاتر از خیلی از مقالات و اعتراضاتی بود که تا ان زمان بر ضد هیتلر شده بود . امروز دیگر شبهای برره مردم را قانع نمیکند چرا که شبهای تهران پر معنا تر و زندگی بخش تر است

اقای مدیری در محبوبیت و اعتبار شما در جامعه ایران جای هیچ شک و تردیدی وجود ندارد اما همانهایی که این اعتبار را در طی دو دهه به حق به شما ارزانی داشته اند خیلی راحت توان پس گرفتن ان را دارند


سکوت شما و برخی از هنرمندان شبه هایی را در ذهن ایجاد میکند که فقط خود و تصمیمات شما قادر به رد شایعات میتواند باشد

امروز دیگر مردم منتظر شبهای برره نیستند که شبهای تهران حرارت و دلچسبی دیگری دارد . امروز دیگر کسی برای دیدن حرکات موزون برره ای پای تلویزیون نمینشیند که حرکات زیبای جوانان در میادین تهران با معنا تر و ازادیخواهانه تر است

اقای رضا عطاران فقط چند لحظه در خیابان و بدون سکوت راه رفت اما جایی در قلبها باز کرد که هزار سریالش نمیتوانست اینجور او را در دلها جاودانه کند

اقای مدیری بی شک از بهترینهای هنر ایران هستی اما تا استوره شدن فقط یک قدم فاصله داری

اقای مدیری هنوز دیر نیست .....

نگین

بعد از هواپیما نوبت به قطار رسید



Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

ایلنا: برخورد قطار مسافری تهران - مشهد در نزدیکی پیشوا ورامین با یک قطارتاسیساتی یک کشته و 2 مجروح برجا گذاشت.
به گزارش خبرنگار ایلنا، قطار مسافربری تهران- مشهد در نزدیکی ایستگاه پیشوای ورامین با یک قطار تاسیساتی برخورد کرد.
در این باره سید جمال جلیلی معاون سیاسی انتظامی فرمانداری شهرستان ورامین با تائید این خبر گفت: این حادثه ساعت 16 و 55 دقیقه امروز هنگامی که قطار تاسیساتی در حال ریل گذاری بود با قطار مسافربری تهران - مشهد برخورد کرد.
وی درباره نحوه برخورد این دو قطار اظهارداشت: این برخورد باعث کمانه شدن تعدادی از قطعات ریل ها به داخل کوپه های قطار می شود که متاسفانه 2 نفر از مسافران مجروح شدند و یک نفر از کارگران راه آهن نیز کشته شد.
گفتنی است در حال حاضر ماموران پلیس راه آهن و نیروهای امدادی مشغول بازگشایی مسیر و بازگشایی مسیر تردد قطارها در این مسیر هستند .
شنیده های خبرنگار ما از کشته شدن سه نفر از مسافرین و زخمی شدن چند نفر ازمسافرین این قطار دارد که هنوز هیچ یک از مسولین اینتعداد مجروحین را تائید نکرده اند .
براساس این گزارش کشته و مجروح شدگان به بیمارستان شهید مفتح ورامین در حال انتقال هستند.

فریاد بیصدا

Image and video hosting by TinyPic


تقدیم به مادر هدیه که دختر 14 ساله اش که قربانیه ناعدالتی شد



Image and video hosting by TinyPic


دخترک تنها و خسته دستخوش بازیچه شد
هدیه ای بود از خداوند چون گلی پژمرده شد

او نمیدانست خطا چیست و بدان شد مبتلا
آنکه میدانست چرا با چشم او بیگانه شد

بوف شوم نا عدالت چتر خود را برگشود
نرده ی زندان برایش پنجره ی خانه شد

آنکه می گفت زندگی را خود به خود کرده تمام
هر چه بود کاخ امید بر زندگی ویرانه شد

دخترک ارام بخواب در خانه ی جاودانه ات
درد بی مهریه دنیا عاقبت درمانه شد

این لباس نو عروسی بر تنت فریاد کشد
بلکه آن کفتار پیر از داد تو آواره شد

پس بخواب آسوده که تا رفتن بیدادگران
هدیه ای دیگر به خون خواهی توآماده شد


فرید اتریش

3مرداد1388


فردا یک شنبه مسجد بلال ساعت 4


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

مجلس ختم شهید محسن روح الامینی، از شهدای جنبش سبز، روز یکشنبه ساعت 4 بعد از ظهردر مسجد بلال برگزار میشود.
در حالی که بسیاری از خانوادههای شهدای جنبش سبز حتی از برگزاری یک مراسم کوچ برای فرزندان خود نیز منع شدهاند، دکتر روحالامینی پدر این شهید جنبش سبز که به محافل اصولگرا نزدیک است، موفق شد برای برگزاری مراسم ختم فرزند خود، با مسجد بلال که متعلق به سازمان صدا و سیما است، هماهنگی کند.

ضرغامی و چند تن دیگر از مسئولان صدا و سیما به محض مطلع شدن از درگذشت فرزند روحالامینی، در صفحه اول روزنامه جام جم متعلق به صدا و سیما به وی پیام تسلیت دادند و اکنون هم مسجد بلال را برای برگزاری مراسم ختم محسن روحالامینی در اختیار خانوادهی وی قرار دادند.

در همین حال خبر از ان است که بسیاری از فعالان جنبش سبز قصد دارند در این مجلس ختم شرکت کنند تا ضمن ابراز همدردی با خانوادهی این شهید و تاکید بر تداوم راه او، بار دیگر نسبت به فجایع پیش آمده پس از کودتای انتخاباتی اعتراض کنند.


۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

بزودی مارمولک 2 ساخته میشود

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

نامه مادر زهرا رهنورد به سید علی گدا


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


بسمه تعالی

محضر حضرت آیت الله خامنه‌ای

رهبر معظم انقلاب اسلامی

با سلام

خاطرشریف هست که در تیرماه 1360 آنگاه که به تیغ جفای نفاق مجروح شده و در بیمارستان بستری بودید، دختر نوعروسم را برای جاری کردن خطبه عقد خدمت شما فرستادم و این نهایت ایمان وا عتقاد مرا به شما ثابت می‌کند هر چند در میانه راه پیک اجل سرآمد و فرزندم در اثر سانحه تصادف رانندگی در روز ازدواج خود پیراهن ابدیت پوشیده واز دنیا فانی رخت بربست.

من نیز چون دیگر مادران نسل انقلاب در همه فراز و فرودهای پیش و پس از انقلاب در کنار شما بوده و با فرزندان مبارزم تلخ وشیرینی روزگار را چشیده و از زندان و شکنجه و تبعید پیش ازانقلاب تا جنگ و توطئه نفاق و خطراتی که خود بیشتر مستحضرید را در کنار ایشان و پس از انقلاب تا امروز لمس کرده‌ام.

از آن زمان که همسنگر مادران وهمسران شهید در پشت جبهه خدمت می‌کرده‌ام تا امروز که با قلبی داغدار و تنی بیمار 86 سال سن دارم بر عهد خود با خدا و پیمانم با امام و شهدا ثابت قدم بوده و از حضرتش می‌خواهم که باعاقبت بخیری و سلامت دین به میثاق خود پایدار بمانم.

نبود شب وروزی که سکانداران کشتی انقلاب را دعا نکنم تا در امتحانات سخت الهی پیروز شده و از این شجره طیبه‌ای که با خون‌های پاک راست قامتان جاودانه تاریخ آبیاری شده به رسم امانت صیانت کنند و از گزند آفت‌ها و عوارض مصون نگه دارند.

پسر ارشدم که 62 سال سن دارد مهندس شاپور کاظمی که خدمتگزار علمی‌کشور است اکنون ، پس از انتخابات در زندان به سر می‌برد و یک ماه است که نگران او هستم او دارای همسری بیمار ، سه فرزند، عروس، داماد و نوه می باشد ودارای زندگی معمولی و آبرومندانه، فرزند من شخصی زبده با بیش از 40 سال سابقه خدمت در عرصه مخابرات کشور است و اکنون حداقل به واسطه او، روزی 300 نفر درکارخانه به طور مستقیم و بیش از میلیونها نفر به طورغیر مستقیم از خدمات علمی او بهره‌مند می‌شوند ، ناگهان امروز مطلع شدم ، که او مورد تهمت قرارگرفته که وابسته به منافقین یا بیگانگان یا از سردامداران اغتشاشات است.

این تهمت یا از سراشتباه است یا کذب محض، چنین رفتاری از روحیه وطن‌خواه و ملی او و سابقه خانوادگی ما به‌دور است.

لذا از جنابعالی که در کسوت ولی امر مسلمین و پناه بی‌پناهان هستيد تقاضا دارم با آزادی وی تسکین قلب مجروح مادر در انتظار او و با آزادی سایر بیگناهان همه مادران و همسران و فرزندان چشم به‌راه را دلشاد کنید با امید آنکه نظام اسلامی‌مان همیشه برقرار باشد.

احترام السادات نواب صفوی


سوگنامه فردوسی


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


هــمــانا که آمــد شــما را خبـــــر
که مــــا را چه آمد ز اخـــــــتر به ســـر

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان
ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد
همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد

از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده
شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر

برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــــورد
بــــداد و بــــبـــخش هـــــــمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جــــــوی
سوار آنک لاف آرد و گفـت و گـــــــوی

شود خار هر کـس که بد ارجــمند
فرومـــــایـــه را بــخـــت گــــــــردد بلند

کشاورز جنگی شـود بـــی هــنــر
نــــژاد و بـــــــزرگی نـــــــیـــــاید به بر

ربــایــد هـمی این از آن آن از این
ز نـــفـــریــــن نــــدانــنـــــــد باز آفرین

هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد
بـــمیــــرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـــی سـود خویش
بــــجــویــنـــد و دیــن انــدر آرند پیش

بــریــزند خــون از پــی خواســتــه
شــود روزگــار مــهــان کـــــــــــاسته

ز شیـر شـتر خـوردن و سـوسـمار
عــــرب را به جــایی رسیدسـت کار

که تـــــاج کیــــانــــــی کـــنـــد آرزو
تــفــو بــر تــو ای چــرخ گـــردون تفو

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر
کــنام پـلــنگان و شــیــران شــمــر

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا
که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد…


مراسم چهلم ندا سرتاسر تهران


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic

خانواده و بستگان ندا، جان باخته راه آزادی جنبش سراسري ايران، اعلام كردند كه روز پنجشنبه هشتم مردادماه در چهلمين روز شهادت ندا بر سر مزارش در بهشت ندا حاضر مي شوند.
خانوادة ندا گفته اند كه از حضور مردم در اين مراسم استقبال مي كنند.
ندا در تظاهرات روز 30خرداد در تهران بر اثر شليك گلولة مزدوران رژيم به قلبش به شهادت رسيد.


البته مکان اصلی بهشت ندا میباشد بر سر مزار

در زیر مکانهای تجمع روز 8 مرداد (ساعت 6 بعدازظهر) چهلمین روز شهادت ایرانیان آزادیخواه در شنبه خونین را می بینید .
1- میدان ونک (آلترناتیو اول میدان سرو - آلترناتیو دوم پارک وی)
2- میدان محسنی ( آلترناتیو اول بولوار کاوه - آلترناتیو دوم میدان هروی )
3- میدان هفت حوض ( آلترناتیو اول فلکه سوم تهرانپارس - آلترناتیو دوم فلکه اول تهرانپارس)
4- میدان فاطمی ( آلترناتیو اول میدان هفت تیر - آلترناتیو دوم میدان فردوسی )
5- پل گیشا ( آلترناتیو اول فلکه صادقیه - آلترناتیو دوم میدان انقلاب )
دایره های آبی ، مکانهای اصلی تجمع می باشد و دایره های قرمز آلترناتیوهای مکانهای مورد اشاره برای تجمع می باشد . مکانها طوری طراحی شده که از تمام نقاط تهران به راحتی بتوان در نقاط مشخص گرد هم آمد و همچنین نیروهای سرکوبگر در سطح شهر پخش شوند . مسیرهایی که به رنگ سبز مشخص شده است ، مسیرهایی است که مردمی که میخواهند به جنبش کمک کنند و به نوعی نمی توانند در تجمع حاضر گردند با سوار شدن بر خودرو خود به ایجاد ترافیک بپردازند . زدن فلاشر و بیرون آوردن دست خود به صورت V برای تقویت روحیه مبارزین تاثیر گذار خواهد بود . قاعدتا کسانی که سوار بر ماشین هستند می توانند با پرتاب کردن میخ های پنج پر زیر موتورسواران سرکوبگر به پنچری موتورهای آنان اقدام کنند .
دایره های زرد ، نقطه های حساس ترافیکی شهر هستند ، شما فرض کنید که مثلا مردم منطقه تهرانپارس بدلیل سنگینی نیروهای سرکوبگر نتوانند تحرکی انجام دهند ، نیروهای سرکوبگر نیروهایشان را طبق قاعده مثلا به ونک یا میدان محسنی و ... منتقل خواهند کرد یا اینکه نیروهایی که در نقاط خارج شهر مستقر هستند را بخواهند به منطقه ای اعزام کند ، اگر ما چهار نقطه زرد را بتوانیم ببندیم ، ایجاد چند تصادف صوری ، خرابی ماشین ، کند حرکت کردن و ... مطمئنا موتور حرکتی آنان اگر قفل نشود به کندی پیش خواهد رفت


Image and video hosting by TinyPic

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

پیام شهربانو فرح به مناسبت 29 سال در گذشت شاه فقید


Image and video hosting by TinyPic

پيام شهبانو فرح پهلوی به مناسبت بيست و نهمين سالگرد درگذشت پادشاه فقيد ايران ،محمد رضا پهلوی قاهره، ۲۷ ژویئه، ۱۳۸۸-۲۰۰۹


Image and video hosting by TinyPic


پادشاه من، پادشاه ما:
بیست و نه بهار ازآنروزیكه با یاد ایران چشم از جهان بستی می گذرد امّا هنوز و همچنان، بسیارانند كه در حافظه ی
وفادار خود، با شما زندگی می كنند.
با شما كه در آن ساعت آخر، پای پلكان هواپیما، با اشكی گران، ایرانزمین را به خد اوند گارش سپردید و گفتید كه این
درخت تناور، دوباره سبز خواهد شد.
اینک در این روزهای سرنوشت ساز، صدای آن بسیاران را می شنوم كه اگر چه زخم دیده، امّا سرا پا امید، به شما می
گویند:
-ای كاش بودی و می دیدی كه تمّدن و فرهنگ ایرانی، همچنان زنده است.
ای كاش بودی و می دیدی كه زن و مرد جوان و كهنسال، بی هیچ وحشتی، فریاد آزادی خواهی سر می دهند.
ای كاش بودی و می دیدی كه چه گونه پس از تحمّل سی سال كشتار، زندان و شكنجه و جنگ و بی عدالتی، تحمّل سی سال
دروغ بزرگی به نام حكومت ولی، ایرانی كه تا نفس آخر دوستش داشتی، به پا خواسته است.
ای كاش بودی و می دیدی كه از كودكان تا كهنسالان هشتاد، نود ساله ی ایران ویران شده ات، همه وهمه، در برابر این
كشتارگاه شرم آور ایستاده اند تا بر خاكسترش، ایرانی آزاد و آباد بسازند.
رویایی داشتی و می خواستی ایرانی آباد پیشرو سربلند در آشتی با خود و همه ملل دنیا به اقعیت برسد.
از تمدن می گفتی، به هنگامی كه دیگران نماز وحشت می خواندند.
بزرگمرد من و ما
تصاویر پیش رویم چنان درد آور و چنان با شكوه اند كه زبان و كلمه ها برای بیان آن كوتاه اند.
می خواهم بدانید كه ایران مان سرزمینی افتخار آفرین است. از دست رفته نیست، كه فردایی سزاوار تاریخ و فرهنگ و
تمدن خود خواهد داشت.
جای راستی و درستی خواهد بود و سر پناهی امن كه آزادی و عدالت را با همه قسمت خواهد كرد.
حق داشتن نان، كار، مسكن، آموزش و مراقبت از تندرسی همگان، حق زیستن مسالمت آمیز با همه انسانها حق مسلم هر
ایرانی است و كار فردای بچه های ایران.
در فردایی كه می آید، ندا ها و سهراب ها پرپر نخواهند شد و فرصتی برای بهتر زیستن خواهند داشت.
فرصت آزادی.
به امید آن روز،
یادتان گرامیست،
خداوند گار نگهدار ایران باد.


حداد عادل نوکر انگلیس


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

زیارت قبول حاج آقا

حال و احوال چطوره؟

چه سعادتی که شمارو در لندن در فروشگاه primark زیارت می‌کنیم!

چقدر این مانتو و روسری به حاج خانوم میاد ماشالله، حیف که تو ایران مجبورا چادر سرشون کنن! آخه ظاهراً مردای انگلیسی می‌تونن ایشونو بدون چادر ببینن ولی‌ مردای ایرانی نه!

راستی‌ نمیدونم چرا با زیارت شما در اینجا بد جوری یاد شعار مرگ بر انگلیس افتادم که این همه سال با هم تکرارش کردیم، لابد اونم فقط مال توی ایرانه، مگه نه؟!

خوب حاج آقا با اجازتون، دفعهٔ بعد که به سلامتی بلاد کفر تشریف آوردین حتما در خدمتتون باشیم،

اجرتونم بابت این همه سعی‌ و تلاش تو مراکز خرید لندن با خانوم فاطمهٔ زهرا!

باز مردم بیفرهنگ ایران بگن مرگ بر انگلیس

بابا اینا خودشون انگلیسی هستند

همشون درس از آنجا میگیرند


قولنجنامه فيروزآبادی به حضور صاحب‌زمان

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


خدمت ولی عصر و حجت زمان، حضرت بقيه الله، قائم منتظر، خلف صالح، امام وقت، صاحب الامر، محمد بن الحسن ابوالقاسم صاحب الزمان، قائم و غايب و مهدی موعود، ولی‌عصر نرسيده به بلوار کشاورز و اسامی ديگر که از اينترنت کپی کردم و برای بستن دهان مخالفان اينجا آوردم.

آقام. در رنجنامه‌ی قبلی، من برای اختصار مهدی جان نوشتم و هرکس رسيد به من يک سرکوفتی زد و از روی رنجنامه من چه تقليدها کردند و طنزها نوشتند و دست ها انداختند که چرا نام مبارک آن حضرت را "آقا" نوشتم و "مهدی‌جان" گفتم که الذين الحسود والذين النياسود.

پس اين قولنجنامه را در دنبال آن رنجنامه مينويسم که از نيش کنايه مردم قولنج کردم و افتادم و اگر جرثقيل يازهرا نبود هنوز پخش زمين ميهن اسلامی بودم.

باری آميتی عزيز. خودمونيم. دوست ندارم آقا مهدی خطابت کنم و رسمی برخورد کنم که صميميت ما از بين برود. رسانه‌های بيگانه هرچه ميخواهند بگويند، به جان عزيز خودت، به آن امام رضائی که قسمش دادم، که ضريحش را دودستی گرفتم و تکان دادم و انگار يک قدری لق شد، به آن شاهچراغی که قفلش را شکستم، هر روز دارم خودم را سرزنش ميکنم که چرا ارتشی شدم؟ چرا لباس نظامی پوشيده‌ام؟ خوب البته لباس شخصی اين سايز گير نمی‌آمد. اما بهرحال من که دل تيراندازی و جگر ِ کشتن و عرضه‌ی گوش تا گوش سر بريدن و پاره کردن شکم و چنگ انداختن و درآوردن دل و قلوه‌ی قربانی را ندارم، چرا آمدم به اين حرفه؟ چرا به جای نظاميگری مثلاً نرفتم دندانپزشک بشوم؟

نه نه. آن را هم نميتوانم. من نميتوانم دندان کسی را بکشم. اگر او بگويد "آخ"، من چه خواهم کرد؟ نه. من بايد شغلی ميگرفتم که يک قطره خون هم توی آن نباشد. باور کن کتاب فروشی هم نميتوانم بکنم. فکرش را بکن ناگهان يک مشتری کتابخوان وارد شود و بگويد "سه قطره خون" صادق هدايت را داريد؟ من همانجا پس ميفتم. تازه يک مشکل ديگری هم با دندانپزشکی دارم. من آنجا بايستم و يکنفر دهانش را باز کند؟ نعوذبالله!

نه آميتی عزيز. من اگر دلاک حمام هم ميشدم، و مشتری‌هايم زير کيسه کشيدن يا موقع مشت و مال، قالب تهی ميکردند، نميتوانستم زياد تحمل کنم. با اينکه خون هم نميامد. ولی حمام ميشد مرده‌شورخانه. اهل کار اداری و پشت ميز نشينی هم نيستم. ميزش هم گير نميآيد البته. برای دلاکی اقلاً ميشد چهارتا لنگ را بهم دوخت.

اينها را ميگويم برای اينکه بدانی چقدر از شغل خودم ناراضی هستم. چند بار از رهبر معظم خواسته‌ام يک شغل دور از خون و خونريزی به من بدهند. خدمتشان عرض کرده‌ام که از کشت و کشتار بيزارم اما انگار باور مبارکشان نميشود.

آميتی عزيز. ديروز صبح که کله‌پزی سر خيابانمان را خورده بودم و عازم پادگان بودم فکر ميکردم که چرا بعضی افراد مثل من اينقدر حساس هستند. به محض اينکه خبر ناگواری ميشنوم بلافاصله اشتهايم بند ميآيد. چند روز پيش که يک منقل کباب کوبيده را گذاشته بودم لای نصف نانوائی، وقتی باجناقم تلفنی خبر داد که عموی بزرگ خانمش (که عموی خانم بنده هم ميشود) سکته کرده، گوجه‌ها را نتوانستم تا آخر بخورم.

ميتی جان. عمر کوتاه و وقت تنگ است. اگر بين صبحانه و ناهار فرصتی باشد، اگر بين ناهار و شام، دقيقه‌ای باشد، در اين تنگی مجال و در روزگاری که باقی اوقات بازيافتی عمر را بايد به پس دادن بلعات و لقمات گذراند، و من تمام ساعات عمر روزانه را به غذا و خلا، ميگذرانم، آيا فرصتی برای انديشيدن و تفکر باقی ميماند؟

ميتی جان. هفته‌ی پيش خواب ديدم من و رهبر يک جفت چکمه‌ی شريکی داريم، يک لنگه‌اش به پای من، يک لنگه‌اش به پای ايشان. بعد ايشان هردو لنگه را بلند کردند کوبيدند توی سر من. آنوقت آقا مجتبی را صدا زدند آمد چکمه‌ها را دادند پوشيد و رفت. صبحش خدمت رهبر معظم شرفياب شدم با شرمندگی و احتياط – حسب الوظيفه که بايد فرمانده کل قوا را در جريان خواب و بيداری خود بگذارم – با رعايت سلسله مراتب - خواب چکمه را اول برای سردار مجتبی بعد برای رهبر معظم تعريف کردم. ظاهراً مقام رهبری از خواب من خوششان آمده بود. تبسمی به رضايت فرموده و فقط فرمودند "چکمه نبوده. پوتين بوده"!

ميتی جان. ملت ما اهل اغراق است. تا به حال آيا پاهای هزارپا را شمرده‌ايد؟ لابد در چاهی که تشريف داريد، گاهی هزارپائی يافت ميشود. من شمرده‌ام. يعنی داده‌ام سربازانم شمرده اند. هفده هجده تا پا در يک طرف دارد، در آن طرف هم در همين حدود، بيست، بيست و يک‌کی. اما ملت ايران به اين ميگويد عقرب. ببخشيد هزارپا! کشته‌ها را هم همينطور ميشمرد. اغراق ميکند. چرا راه دور برويم. پريشب در سيراب شيردون فروشی بوديم. شکنبه زياد نداشت. سه چهارتا داشت که دل و روده‌اش را درآورده بود، به درد بخور نبود. شکنبه را بايد با محتوياتش يکجا خورد، مثل دلمه! مجبور شديم يک دوجين هزارلا سفارش بدهيم. خوب. من لاهايش را شمردم. هزارلا نبود. اما ملت ايران اهل اغراق است. کشته‌ها را هم همينطور ميشمارد.

آقای من. ديشب خوابت را ديدم. وقتی در خواب هستم تنها وقتی است که نه مشغول خوردن هستم نه در حال پس دادن. هردو-ش وقت ميبرد. عمر ميبرد. خواب ديدم برای رسيدن به حضورت و آمدن به خدمتت در آسمان پرواز ميکنم اما نميدانستم چرا بين زمين و هوا گير کرده بودم و بال بال ميزدم. سرم پائين پاهايم بالا. صبح دادم تعبير کردند معلوم شد بين زمين و هوا نبوده بلکه به سويت که ميآمده‌ام، وسط‌های راه شکمم به ديواره چاه گير کرده بوده و نه راه پس نه راه پيش. قبلش بايد خالی ميکردم.

آقام. مهدی جان. خطبه‌ی رفسنجانی را شنيدی؟ ميدانی که بستگان او هم در تظاهرات بودند؟ عيالش هم گفته مردم بريزند به خيابان؟ پريشب بيت رفسنجانی را در خواب ديدم. يک مصراعش اينطرف، يک مصراعش آنطرف. بيت نبود لامصب بحرطويل بود. ميخواستم عکس‌العمل نشان بدهم که خودت دستم را گرفتی. گفتی جان بشار اسد کوتاه بيا. چقدر من اين بشار اسد را دوست دارم ولی قدش از مجتبای ما خيلی بلندتر است. يامهدی، کاری بکن!

آميتی جان. من ديگر بايد بروم. اين وسط فرصتی پيش آمد برا ی عرض ادب چند خطی نوشتم. از چاه بيرون آمدی به مام سر بزن. راستی خدا رفتگان همه را بيامرزد دو شب پيش آقای کروبی آمد به خوابم! گفت چطوری چارگوش؟ (منظورش اندام مربعی من است وگرنه دوتا گوش بيشتر ندارم.) من هم گفتم ننجونت چطوره؟ (آخر او ننجونش را هم در مناظرات تلويزيونی وارد کرد. نميدانم چند سالش بايد باشد.) گفت با نهضت سبز چکار ميکنی؟ گفتم به قول ننجونم: "حالا که رسيد به سبزه – هرچی بکشيم ميارزه"!

مهدی جان. آقام. اين قولنجنامه را مثل رنجنامه با اينترنت ميدهم. چکنم. من مثل رهبر معظم نمازجمعه ندارم که از آن طريق مصدع شوم. راستی چه خطبه ای خواند رهبر معظم! خصوصاً بغض آخرش. رفسنجانی هم يک جای خطبه اش بغض کرد. رسم خطبه است گمانم. مهدی جان. من هم مثل مقام معظم رهبری جسم ناقصی دارم، اما ميدانم باور نميکنی. برای همين نميخواستم بگويم. الآن هم فقط به خاطر بغضش گفتم!

برايت آرزوی موفقيت در ظهور دارم. اگر زمان دقيقش را بدانم خودم ميآيم لب چاه. فعلاً.

قربانت مموش جان تا بعد - نوکرت: چارگوش تو. فی فی

هادی خرسندی

مادران ندا، سهراب و اشکان


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic

تغییر برای برابری - شامگاه روز گذشته 31 تیرماه تعدادی از مادران کمپین یک میلیون امضا و فعالان جنبش زنان، به دیدار مادر ندا آقاسلطان رفتند تا ضمن تسلیت به او بگویند چهلم ندا در کنارشان خواهند بودو حق خواهی را پاس خواهند داشت، به او بگویند که سال هاست این جنبش برای حق خواهی اش تلاش می کند، برای برابری خواهی به زندان می رود وعلیه تبعیض فریاد می زند و هم اکنون نیز فرزندانی را در بند دارد. مادر ندا روز پنجشنبه 8 مرداد ساعت 5 بر مزار دخترش خواهد بود.

مادر ندا از فرزند شهیدش چنین یاد کرد: "27 سال داشت از کودکی خاص بود و ارتباط نزدیکی با خدا داشت، آواز می خواند و اهل موسیقی بود و کتاب های فلسفی و چرایی های زندگی اش پایانی نداشت. همین چرایی ها او را به رشته ی الهیات کشاند اما بعد از مدتی از این رشته انصراف داد و مطالعاتش را به صورت فردی پی گرفت. ندا بسیار جسور و شجاع بود و از کودکی در مقابل هیچ حرف زوری سر فرود نمی آورد. همین ویژگی اش او را به خیابان کشاند".

ساعتی بعد مادران داغدار سهراب اعرابی و اشکان سهرابی که خود فرزندان حق طلب شان را در این مبارزه مدنی از دست داده بودند و همچنین زنان فعال جبهه مشارکت که همسران دربند دارند به دیدار این مادر داغدار آمدند و در فضایی آکنده از اشک و اندوه مادران داغدیده ی سه شهید در کنار هم و مقابل حضار نشستند.

مادر شهید اشکان سهرابی از چگونگی مرگ فرزند عزیزش گفت: " بیایید بپرسید. این بچه خیلی سر به زیر بود. من خانه بودم شام درست می کردم. اشکان گفت می روم خانه ی دوستم وزود برمی گردم. با دلشوره گفتم زود بیا خیابان شلوغ است. چند دقیقه نگذشته بود که دوستش آشفته حال آمد و گفت به خدا من ندیدم چه شد اما اشکان را زدند. گفتم کی گفت نمی دانم فقط دیدم که اشکان را زدند. خودم را سرآسیمه رساندم فقط گفت مادر سوختم. با موتوری که می آمد او را به بیمارستان رساندیم. در بیمارستان چند ثانیه از پشت در دیدمش. ده دقیقه بعد در بیمارستان شهید شد".

پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی هم شهادت فرزندش را روایت کرد و گفت شما خوش شانس تر بودید. روزی که در آگاهی شاپور عکس سهراب را شناسایی کردیم یک ماه از سرگردانی من در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین می گذشت. من می رفتم که سهراب را پیدا کنم و عکس او را به هر زندانی که آزاد می شد نشان می دادم شاید خبری از پسرم داشته باشد. روزهای آخر وحشت کرده بودم که این طولانی شدن و بی خبری و تلفن نزدن دلیلی دارد در تمام این مدت به هر جا می توانستم سر زدم و نامه دادم اما هیچ کسی پاسخ گو نبود و می گفتند زندان است و زنگ می زند. مرا آزار دادند. شکنجه ی روحی دادند".

مادر ندا از روز شهادت ندا و روزهای بعد از آن سخن گفت: "روزهای پیش از آن حادثه گفت که همه ی ما دیدیم و شنیدیم. ندا تا چند دقیق پیش از حادثه تلفنی با ما در تماس بود. مدت کوتاهی بعد از آخرین تماس استاد ندا با ما تماس گرفت و گفت پای ندا تیر خورده و به بیمارستان شریعتی منتقل شده است. ما به سرعت خود را به بیمارستان رساندیم و استاد موسیقی ندا را دیدیم که سراسر لباس اش غرق در خون است و بعد گفتند کتف اش گلوله خورده و کم کم متوجه مان کردند که پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت رسیده است. مادر ندا گفت که مسئولان پزشک قانونی اجازه خواستند که از مغز استخوان ندا برای پیوند دیگری استفاده کنند که موافقت کردیم. اما خبر شهادت ندا به سرعت منتقل شد. ما سکوت کردیم که بتوانیم جنازه ی او را تحویل بگیریم و صبح روز یک شنبه در پزشک قانونی بهشت زهرا جنازه ی او را به ما تحویل دادند. در تمام این مدت به طور مداوم ماموران و پلیس آمد و شد داشتند اما برخوردشان بسیار محترمانه بود اما اصرار داشتند که قاتل ندا را پیدا کنند به همین منظور تعداد زیادی از دوستان و اعضای خانواده را مورد پرسش و بازجویی قرار می دادند تا قاتل را پیدا کنند اما برای ما مهم نبود فقط می خواستیم با این شرایط کنار بیاییم.

ما خیلی مراسم و برنامه های عمومی اعلام نکردیم که برای مردم اسباب دردسر نشود. برای مراسم ختم به چند مسجد مراجعه کردیم. از جمله مسجد رضا در میدان نیلوفر و چند مسجد دیگر که هیأت امنای مسجد موافقت نکردند.

مسجد امام جعفر صادق بالای پل سید خندان موافقت کرد.. ما هشت و نیم شب اعلامیه را چاپ کردیم و ساعت دوازده و نیم متوجه شدیم که خبر در اینترنت پخش شده است. در عین حال به این دلیل که می دانستیم در مراسم تعداد زیادی شرکت خواهند کرد نگران شدیم که مبادا تعداد دیگری از جوانان در این برنامه بازداشت و یا کشته شوند و به همین دلیل مراسم را لغو کردیم. البته مطمئن هم نبودیم که اجازه ی برگزاری این مراسم داده می شد یا نه چون برای شب هفت هیچ مسجدی به ما اجازه ی برگزاری مراسم را نداد و تنها در بهشت زهرا یک تالار برای صرف شام موافقت کرد اما بعد از نیم ساعت از حراست بهشت زهرا با ما تماس گرفتند و نامه ای نشان دادند که بر اساس آن هیچ کدام از کسانی که در درگیری های بعد از انتخابات کشته شده اند حق برگزاری مراسم را ندارند. این حکم کلی و از طرف وزارت اطلاعات بود که به تمام مساجد ابلاغ شده بود. در مواردی هم شرایط بسیار سختی گذاشته بودند که خانواده ی کشته شدگان باید سه جواز کسب و تعهد نامه می گذاشتند که اگر مردم بیایند اتفاقی نمی افتد. سنگ های بزرگی می انداختند که خانواده ها از برگزاری هر مراسمی منصرف شوند. بعد از مدتی در مقابل سوال ماموران و کارآگاهانی که می گفتند به دنبال قاتل ندا هستند گفتیم ما از شما نمی خواهیم قاتل را معرفی کنید و با این روحیه ی نامساعد به حال خود رهایمان کنید. سهراب را چه کسی کشت؟ اشکان را چه کسی کشت؟

زمانی که ما به مزار ندا می رفتیم با ما کاری نداشتند اما با کسانی که خارج از اعضای خانواده به مزار ندا می رفتند برخورد می شد و در مواردی حتا با یکی از بستگان ما را که سر مزار ندا رفته بود برخورد کرده بودند که چرا می آیی و سر خاک ندا می نشینی.

خانواده ندا شایعاتی را که در مورد حضور پدر ندا در صدا وسیما و یا فرودگاه مطرح شده بود را تکذیب کردند و گفتند تا به حال با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرده اند.

تا سپیدی چند ندا فاصله است؟

ساعتی بعد حمید پناهی استاد موسیقی ندا آقا سلطان به جمع سوگواران پیوست و روایت خود را از لحظه ی شهادت ندا چنین توصیف کرد: "پیش از این حادثه ما می گفتیم و می خندیدیم تا زمانی که بعد از درگیری در خیابان و شلیک گاز اشک آور به کوچه پناه بردیم. چشمانمان را مقابل آتش گرفتیم. ساعت دقیقا 18:10صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدیم و دیدم که ندا به روی زمین افتاد.

پیش از مرگ فقط گفت: "آقای پناهی سو.." حتا سوختم را نتوانست کامل ادا کند. وقتی گفتم بمان سرش را تکان داد و گفتم دستم را فشار بده دستش را فشار داد.

حمید پناهی حرف های دیگرش را در شعرهایی که برای ندا سروده بود خلاصه کرد و برای حاضران خواند. قرار است این شعر به طور کامل در روزنامه اعتماد منتشر شود اما بخش هایی از آن در زیر می اید :

تا سپیدی چند ندا فاصله است؟

به هوا برخاست از منیت های جاری دور شد

دشمن ظلم و عدوی زور شد

لحظه ای از ما برید .. حر شد و او حور شد

و ندا آمد ندا آمد ندا در نور شد

چه آسان او به من گفت سوختم

و چه آسان او فرو غلطید هم نشین درد شد

زرد شد دخترم سرد شد

تا رهایی را شناخت حور شد

ندا آمد ندا آمد ندا در نور شد


پنجم مرداد گرامی باد


Image and video hosting by TinyPic

پنجم مرداد سالگرد ابر مرد ایران زمین

محمد رضا شاه پهلوی شاه ایران

را گرامی میداریم

یاد و خاطرش گرامی باد


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

ما میگیم خر نمیخواهیم............


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic

حتماً این شعار دوران انقلاب رو شنیدید که مردم در پاسخ به تغییرات مکرر نخست وزیر توسط محمدرضا شاه می گفتند “ما میگیم شاه نمیخوایم نخست وزیر عوض میشه — ما میگیم خر نمیخوایم پالون خر عوض میشه”. الان هم یه جوری حکایت اوضاع و احوال امروز ما شده. مردم ما با ذات دیکتاتوری در این مملکت مشکل دارند و افرادی مثل احمدی نژاد تنها نشانه های بروز یافته ای از این دیکتاتوری بوده و فی الواقع “آب از سرچشمه گل آلود است.”
آقا ما حکومت اسلامی نمیخواهیم

تحریم اقتصادی


Image and video hosting by TinyPic



Image and video hosting by TinyPic

فاكس نيوز در گزارشی گفت: ناآرامي سياسي در ايران بدون شک به اين زودي ها خاموش نخواهد شد. اين هشداري است كه در سند وزارت امور خارجه آمده است. اين سند اكنون به دست فاكس نيوز رسيده است. اكنون بيش از يك ماه است كه اعتراضات ادامه دارد. اين اسناد وزارت خارجه هشدار مي دهند كه بازگشت ثبات سياسي در ایران به نظر غيرممكن مي رسد.

اکبر گنجی جاسوسه دو جانبه


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


اکبر گنجی کیست؟
اکبر گنجی یکی ازچند صد نفری است که همانند سعید امامی ودیگر اطلاعاتیهای رژیم بعنوان مقاله نوشتن راهی زندان شد. .در آنجا او را در آبنمک خواباندن برای چنین روزی
گنجی نتها شکنجه نشد بلکه رژیم غذائی گرفت تا به همه عنوان کند زیر شکنجه بوده است! چطور بعد از آزادی گنجی بلافاصله او در کنفرانس فرانسه و نیویورک راه پیدا کرد؟ چطور برای این شخص پاسپورت صادر شد؟ چطور سریع ویزا گرفته شد ؟ و چراهای دیگر ؟
حال این شخص در نیویورک مقابل سازمان ملل اعتصاب غذا کرده و متاسفانه با افرادی که سرشناس و نامی هستند و از این متعجبم که این افراد چرا فریب این مرد به ظاهر مخالف را پذیرفتند؟ گنجی در مقابل سازمان ملل در مصاحبه با بی بی سی دروغگو که ازاو پرسیده شد خواست شما چیست ؟ گفت : فقط آزادی زندانیان ! نه حرفی در باره انتخابات زد نه حرفی در باره کشتار مردم بی دفاع زد و نه حرفی علیه رژِیم ایران زد! برای چی ؟ تو این همه آدم را اسیر خود کرده ای که بگوئی زندانیان را آزاد کنید؟ نه به تو دستور دادن که غیر از این نباید بگوئی؟ آقای گنجی امثال تو در خارج از ایران فراوان هستند وای به روزی که ماه از پشت ابر بیرون بیاید و ماهیت شما و امثال شما نمایان شود فکر نمیکنم حتی بر روی زمین جائی برای خود داشته باشید
به شما میگویند جاسوسه دوجانبه
ای مردم اگاه باشید نظیر این افراد زیاد هستند افرادی که در انگلستان آمریکا فرانسه در آبنمک خوابانده شدند تا ایران را به حراج بگذارند
حمید
31 تیر 1388


۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه